It appears you have not registered with our community. To register please click here ...

قالب هاي شبكه لقمان | قالب معمولي (كاربران خطوط كم سرعت Dial- up ) | قالب آبي (اختصاصي شبكه لقمان) | قالب سبز (اختصاصي شبكه لقمان) |

| سایت های مراجع تقلید | سايتهای اطلاع رسانی اسلامی | نهادها و مراکز اسلامی | دانشگاه ها و موسسات آموزشی اسلامی | شبکه های اسلامی |

| تعبير خواب (آنلاين ) لقمان | مبدل تاريخ لقمان | اوقات شرعي | فال حافظ | فرهنگ لغت | لينک به شبکه لقمان | RSS |

| نرم افزار پاسخ به شبهات وهابيت | گزارش وبلاگ ها و سايت هاي مستهجن و ضد ديني | پاسخ به مشكلات | عدم وابستگي |

شبكه لقمان -تزكيه نفس

نویسنده موضوع: متن کامل + فایل صوتی + پژوهشی در حدیث کساء :  (دفعات بازدید: 3132 بار)

0 کاربر و 11 مهمان درحال دیدن موضوع.

آنلاین مدیر شبکه

  • مدیر کل
  • کاربر فعال
  • ارسال: 3731
  • صلوات اهدایی به کاربر: 4400
  • جعفر ، کیمیا ، محبت ما اهل بیت است ، اگر به دنبال
    • مرجع علوم غريبه لقمان (لاهوتيان)
حديث كساء و ترجمه ى آن

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ

حِديث الْكِساء

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَيْهَاالسَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الْأَيَّامِ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ. فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا اَبَتاهْ. فَقالَ: اِنّى لَاَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً. فَقُلْتُ لَهُ: اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهْ مِنَ الضُّعْفِ.

فَقالَ: يا فاطِمَةُ ايتينى بِالْكِساءِ الْيَمانىِّ وَ غَطّينى بِهِ.

فَاَتَيْتُهُ وَ غَطَّيْتُهُ بِهِ وَ صِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ فَاِذا وَجْهُهُ يَتَلَأْلَؤُ

از فاطمه زهرا عليهاالسلام دخت گرامى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت است كه فرمود: در يكى از روزها پدرم رسول خدا بر من وارد شد و فرمود : سلام بر تو اى فاطمه. گفتم: و سلام بر شما اى پدرجان. فرمود: ضعفى شديد در خود احساس مى كنم. گفتم: پدرجان، شما را از ضعف به خداوند پناه مى دهم. فرمود: اى فاطمه، آن عباى يمنى را برايم بياور و مرا به آن بپوشان. آن را آورده، حضرتش را بدان پوشاندم و شروع كردم به او نگاه كردن، ديدم چهره اش مانند ماه تمام شب چهارده مى درخشد.

كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَيْلَةِ تَمامِهِ وَ كَمالِهِ.

فَما كانَتْ اِلَّا ساعَةً وَ اِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهْ. فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى.

فَقالَ لى: يا اُمَّاهْ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ.

فَقُلْتُ: نَعَمْ يا وَلَدى، اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساءِ. فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهْ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساءِ؟

فَقالَ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَ صاحِبَ حَوْضى ، ساعتى نگذشت كه ناگاه فرزندم حسن از راه رسيد و گفت: سلام بر تو اى مادرجان . گفتم: و سلام بر تو اى نور ديده و ميوه ى دلم. گفت: مادر جان، من بوى خوشى نزد شما مى يابم، گويى بوى جدم رسول خدا است. گفتم: آرى فرزندم، جدت زير اين عبا قرار دارد. حسن به سوى عبا پيش رفت و گفت: سلام بر تو جد بزرگوار، اى رسول خدا، آيا اجازه مى دهى با شما زير عبا درآيم؟ فرمود: و سلام بر تو اى فرزند من و صاحب حوض من، به تو اجازه دادم. حسن نيز با آن حضرت به زير

قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساءِ.

فَما كانَتْ اِلَّا ساعَةً فَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهْ. فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى.

فَقالَ لى: يا اُمَّاهْ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ.

فَقُلْتُ:نَعَمْ، يا بُنَىَّ، اِنَّ جَدَّكَ وَ اَخاكَ تَحْتَ الْكِساءِ.

فَدَنَا الْحُسَيْنِ نَحْوِ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهْ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ هذَا الْكِساءِ؟ فَقالَ:

عبا رفت. ساعتى نگذشت كه ناگاه فرزندم حسين از راه رسيد و گفت: سلام بر تو اى مادرجان. گفتم: سلام بر تو اى نور ديده و اى ميوه ى دلم.

گفت: مادرجان، من بوى خوشى نزد شما مى يابم، گويى بوى جدم رسول خدا است. گفتم: آرى فرزندم، جدت و برادرت زير اين عبا هستند. حسين به سوى عبا نزديك شد و گفت: سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيده است، آيا اجازه مى دهى با شما دو نفر در زير اين عبا باشم؟ و َ عَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَ يا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساءِ.

فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذْلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ.

فَقُلْتُ: وَ عَلَيْكَ اَلسَّلامُ يا اَبَاالْحَسَنِ وَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ.

فَقالَ: يا فاطِمَةُ، اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ اَخى وَ ابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ.

فَقُلْتُ: نَعَمْ، هاهُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِساءِ.

فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوِ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ

فرمود: و سلام بر تو اى فرزند من و اى شفيع امت من، به تو اجازه دادم. او هم به زير عبا درآمد.

آن گاه ابوالحسن على بن ابى طالب از راه رسيد و گفت: سلام بر تو اى فاطمه اى دختر رسول خدا. گفتم: و سلام بر تو اى ابالحسن و اى اميرمؤمنان. گفت: اى فاطمه، من بوى خوشى نزد تو مى يابم، گويى بوى برادر و پسر عمويم رسول خدا است. گفتم: آرى، اين همو است كه با دو فرزندت زير اين عبا هستند. على به سوى عبا پيش رفت و گفت: سلام مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ قالَ لَهُ: وَ عَلَيْكَ اَلسَّلامُ يا اَخى [وَ يا وَصِيّى] وَ خَليفَتى وَ صاحِبَ لِوائى فِى الْمَحْشَرِ، نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْكِساءِ.

ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِساءِ وَ قُلْتُ: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَتاهْ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ قالَ لى: وَ عَلَيْكِ السَّلامُ يا بِنْتى وَ بِضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكِ. فَدَخَلْتُ مَعَهُمْ.

فَلَمَّا اكْتَمَلْنا وَاجْتَمَعْنا جَميعاً تَحْتَ الْكِساءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَىِ الْكِساءِ وَاَوْمى بِيَدِهِ

بر تو اى رسول خدا، آيا اجازه مى دهى كه با شما در زير اين عبا باشم؟

فرمود: و سلام بر تو اى برادر و وصى و جانشين من و صاحب پرچم من در محشر، آرى به تو اجازه دادم. على نيز به زير عبا درآمد.

آن گاه خودم به سوى عبا رفتم و گفتم: سلام بر تو اى پدر جان! اى رسول خدا، آيا اجازه مى دهى كه با شما زير اين عبا باشم؟ به من فرمود: سلام بر تو اى دختر من و پاره ى تن من، به تو اجازه دادم. من هم با آنان در زير عبا درآمدم.

چون جمع ما كامل شد و همگى به زير عبا جمع شديم پدرم رسول خدا طرف عبا را گرفت و با دست راست خود به آسمان اشاره كرد و گفت:

الْيُمْنى اِلَى السَّماءِ وَ قالَ:

اَللَّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَيْتى وَ خاصَّتى وَ حامَّتى، لَحْمُهُمْ لَحْمى، وَ دَمُهُمْ دَمى، يُؤْلِمُنى ما يُؤْلِمُهُمْ، وَ يَحْزُنُنى ما يَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبُ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَ مُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، وَ اِنَّهُمْ مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ، فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ غُفْرانَكَ وَ رِضْوانَكَ عَلَىَّ وَ عَلَيْهِمْ، وَ اَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهيراً.

فَقالَ اللَّهَ عزَّ وَ جَلَّ: يا مَلائِكَتى وَ يا سُكَّانَ سَمواتى ، خداوندا، اينان اهل بيت و خاصان و مخصوصان منند، گوشتشان از گوشت من، و خونشان از خون من است، آنچه آنان را به درد آورد مرا به درد مى آورد، و آنچه آنان را اندوهگين كند مرا اندوهيگن مى كند، من در جنگم با كسى كه با آنان بجنگد، و در صلح و صفايم با كسى كه با آنان صلح و صفا كند، دشمنم با هر كه با آنان دشمنى كند، و دوستم با كسى كه آنان را دوست بدارد، آنان از منند و من هم از آنانم، پس صلوات و بركات و رحمت و آمرزش و خشنودى خود را بر من و آنان قرار ده، و هرگونه پليدى را از آنان دور ساز و آنان را پاك و پاكيزه قرار ده.

اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَ لا قَمَراً مُنيراً، وَ لا شَمْساً مُضيئَةً، وَ لا فَلَكاً يَدُورَ، وَ لا فُلْكاً يَسْرى، وَ لا بَحْراً يَجْرى اِلَّا لِمَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَهُمْ تَحْتَ الْكِساءِ.

فَقالَ الْأَمينُ جَبْرَئيلُ: يا رَبِّ، وَ مَنْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ فَقالَ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ: هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ، وَ هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلِها وَ بَنُوها.

فَقالَ جَبْرَئيلُ: يا رَبِّ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الْأَرْضِ لِأَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً؟ فَقالَ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ:

خداى عزوجل فرمود: «اى فرشتگان من واى ساكنان آسمانهاى من، من آسمان برافراشته و زمين گسترده و ماه تابان و خورشيد درخشان و چرخ گردان و كشتى روان و درياى خروشان را نيافريدم جز به خاطر دوستى اين پنج تن كه اينك در زير عبا هستند».

جبرئيل امين گفت: پروردگارا، چه كسانى در زير عبا هستند؟ خداى عزوجل فرمود : آنان خاندان نبوت و معدن رسالت اند، آنانند فاطمه و پدرش و شوهر و فرزندانش.

جبرئيل گفت: پروردگارا، آيا مرا اجازه مى دهى كه به زمين فرود آيم تا ششمين نفر با آنان باشم؟ خداى عزوجل

نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَهَبَطَ الْأَمينُ جَبْرَئيلُ وَ قالَ لِاَبى:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَلْعَلِىُّ الْأَعْلى يُقْرِئُكَ السَّلامَ وَ يَخُصُّكَ بَالتَّحِيَّةِ وَ الْإِكرامِ، وَ يَقُولُ لَكَ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى، اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِيَّةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَ لا قَمَراً مُنيراً، وَ لا شَمْساً مُضيئَةً، وَ لا فَلَكاً يَدُورُ، وَ لا بَحْراً يَجْرى، وَ لا فُلْكاً يَسْرى اِلَّا لِأَجْلِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ؛ وَ قَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ، فَهَلْ تَأْذَنُ لى يا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقالَ أَبى: وَ عَلَيْكَ السَّلامُ يا اَمينَ وَحْىِ اللَّهِ، نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ.

فرمود: آرى، تو را اجازه دادم. جبرئيل امين فرود آمد و به پدرش گفت: سلام بر تو اى رسول خدا، خداوند برتر و والا تر را سلام مى رساند و به تحيت و تكريم مخصوص داشته، مى فرمايد: «به عزت و جلالم سوگند كه من آسمان برافراشته و زمين گسترده و ماه تابان و خورشيد درخشان و چرخ گردان و درياى خروشان و كشتى روان را نيافريدم مگر به خاطر شما و دوستى شما.» و اينك مرا اجازه داده كه با شما درآيم، آيا اجازه مى دهى اى رسول خدا؟ پدرم فرمود: و سلام بر تو اى امين وحى خدا، آرى تو را اجازه دادم. جبرئيل نيز با ما به زير عبا درآمد و به پدرم گفت: خداوند

فَدَخَلَ جَبْرَئيلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِساءِ، فَقالَ جَبْرَئيلُ لَأَبى: اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَيْكُمْ يَقُولُ: «اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً».

فَقالَ عَلِىٌّ [لِأَبى]: يا رَسُولَ اللَّهِ، اَخْبِرْنى ما لِجُلوُسِنا تَحْتَ هذَا الْكِساءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَاللَّهِ؟ فَقالَ: وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلٍ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَ مُحِبّينا اِلَّا وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ، وَ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ، وَ

به شما وحى فرستاده، مى فرمايد: جز اين نيست كه خداوند مى خواهد هرگونه پليدى را از شما خاندان دور سازد و شما را پاك و پاكيزه قرار دهد.

على به پدرم گفت: اى رسول خدا، مرا خبر ده كه چه فضيلتى نزد خداوند براى نشستن ما در زير عبا هست؟ فرمود: سوگند به خدايى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخته و براى رسالت همراز خود ساخته، اين خبر ما در هيچ محفلى از محافل اهل زمين كه جمعى از شيعيان و دوستان ما در آن باشند ياد نمى شود جز آنكه رحمت الهى بر آنان فرود مى آيد و فرشتگان گردا گرد آنان جمع مى شوند و براى آنان آمرزش مى طلبند تا از

اسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ يَتَفَرَّقُوا. فَقالَ عَلِىٌّ: اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شيعَتُنا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.

فَقالَ أَبى ثانِياً: يا عَلِىُّ وَ الَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَ اصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلٍ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَ مُحِبّينا وَ فيهِمْ مَهْمِّومٌ اِلَّا وَ فَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ، وَ لا مَغْمُومٌ اِلَّا وَ كَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ، وَ لا طالِبُ حاجَةٍ اِلَّا وَ قَضَى اللَّهُ حاجَتَهُ. فَقالَ عَلِىٌّ: اِذاً وَ اللَّهِ فُزْنا وَ سُعِدْنا، وَ كَذلِكَ شيعَتُنا فازُوا وَ سُعِدُوا فِى الدُّنْيا وَ الْأخِرَةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.

آن مجلس پراكنده شوند. على گفت: در اين صورت به خدا سوگند كه ما رستگار شديم و شيعيان ما نيز رستگار شدند به خداى كعبه سوگند.

پدرم بار دوم فرمود: اى على، سوگند به خدايى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخته و براى رسالت همراز خود ساخته، اين خبر ما در هيچ محفلى از محافل اهل زمين كه جمعى از شيعيان و دوستان ما در آن باشند ياد نمى شود جز آنكه اگر اندوهگينى در ميان آنان باشد خداوند اندوهش را برطرف مى سازد، و اگر غمزده اى باشد خداوند غمش را مى زدايد، و اگر حاجتمندى باشد خداوند حاجتش را برمى آورد.

على گفت: در اين صورت به خدا سوگند كه ما رستگار و خوشبخت شديم و نيز شيعيان ما در دنيا و آخرت رستگار و خوشبخت شدند به خداى كعبه سوگند.


پژوهشی دربارۀ حدیث كسا

     اخیراً در مورد حدیث كسا، مطالبی به این جانب نسبت داده می‌شود كه مصلحت دیدم دیدگاه خود را دربارۀ آن، به طور مختصر در این رساله منتشر نماییم؛ اما پیش از ملاحظه آن، توجه به چند نكته ضروری است:

    1. حدیث شریف كسا، از احادیث صحیح و مورد اتفاق شیعه و سنی است و چنان كه در این جزوه خواهد آمد، تردیدی در صحت و صدور آن از پیامبر خدا (ص) نیست.1

    2. آنچه در پایان كتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان «حدیث كسا» به این كتاب ملحق شده، جزء مفاتیح الجنان محدث قمی نیست؛ بلكه توسط برخی ناشران ناآگاه به این كتاب افزوده شده است.

    3. آنچه با نام «حدیث كسا» به مفاتیح الجنان افزوده شده است، نه تنها محدث قمی آن را نقل نكرده، بلكه در هیچ یك از منابع معتبر حدیثی یافت نمی‌شود.
    4. متن فرمایش محدث قمی درباره آن چه به نام «حدیث كسا» به كتاب مفاتیح او افزوده شده این است: اما حدیث معروف به «حدیث كسا» كه در زمان ما شایع است، به این كیفیت، در كتب معتبره معروفه و اصول حدیث و مجامع متفنۀ محدثان دیده نشده و می‌توان گفت از خصایص كتاب منتخب2 است.3

    5. نكتۀ مهم و قابل توجه برای ناشرین كتاب شریف مفاتیح الجنان، این كه مرحوم شیخ عباس قمی، مؤلف بزرگوار این كتاب، در پایان آن چنین می‌نویسد: چنین گوید:

    این گنهكار رو سیاه، عباس قمی عفی الله عنه: بعد از آن كه به عون الله تعالی كتاب مفاتیح الجنان را تألیف نمودم و در اقطار منتشر گشت، به خاطرم رسید كه در طبع دوم آن، بر آن زیاد كنم دعای وداعی برای ماه رمضان و خطبۀ روز عید فطر و زیارت جامعۀ ائمّه المؤمنین و دعای «اللّهُمَّ إنِّی زُرتُ هَذَا الإمٰامَ»‌ كه در عقب زیارات خوانده می‌شود و زیارات وداعی كه هر یك از ائمّه: ‌را به آن وداع كنند و رقعه‌ای كه برای حاجت می‌نویسند و دعائی كه در غیبت امام عصر ـ عجّل الله فرجه ـ باید خوانده شود و آداب زیارت به نیابت به واسطۀ كثرت حاجت به اینها. لكن دیدم هر گاه این كار را كنم فتح بابی شود برای تصرف در كتاب مفاتیح و بسا شود بعضی از فضولان بعد از این در آن كتاب بعضی از ادعیۀ دیگر بیفزایند یا از آن كم كنند و به اسم مفاتیح الجنان در میان مردم رواج دهند چنان كه در مفاتیح الجنان مشاهده می‌شود، لاجرم كتاب را به همان حال خود گذاشتم و این هشت مطلب را بعد از تمام شدن مفاتیح، ملحق به آن نمودم و به لعنت خداوند قهّار و نفرین رسول خدا و ائمّه اطهار (ع) واگذار و حواله نمودم كسی را كه در مفاتیح، تصرف كند.4

    باید خطاب به روح بلند ایشان گفت: ای محدث بزرگوار سر از خاك بردار و با كمال شگفتی ببین كه با همه پیش بینی هایی كه برای پیشگیری از دخل و تصرف در مفاتیح كرده بودی، آنچه را كه معتبر نمی دانستی، با نام «حدیث صحیح» بر آن افزودند! و اكنون كه می‌گوییم مفاتیح الجنان باید مفاتیح الجنان باشد، از هر سو فریاد بلند می‌شود كه: چرا؟! در پایان به ناشران محترم مفاتیح الجنان توصیه می‌كنم كه طبق نظر مؤلف، این كتاب را بدون ملحقات غیر مؤلف، چاپ كنند تا مشمول نفرین مؤلف بزرگوار آن نشوند، و بر وزارت ارشاد جمهوری اسلامی نیز فرض است كه از چاپ آن برخلاف نظر مؤلف، جلوگیری نماید.

     محمد محمدی ری شهری
    25 رمضان المبارك 1426 7/8/1384

    پژوهشی دربارۀ حدیث كسا

    رویداد كسا، یكی از مهمترین حوادث روشنگر تاریخ زندگی پیامبر اسلام(ص) در راستای معرفی پیشوایان و راهنمایان امّت اسلام و یكی از نقاط روشن و برجستۀ ‌خصایص و فضایل اهل بیت گرامی است. برای آشنایی دقیقتر با این رویداد مهم، توجه به نكات زیر، ضرور است:
    1. سند رویداد كسا
    این رویداد، از نظر سند، هیچ گونه خدشه‌ای را نمی‌پذیرد و محدّثان بزرگ، آن را در كتب معتبر خود نقل كرده‌اند. این حدیث اصطلاحاً «مستفیض» است و حتی با تحقیقی گسترده می‌توان ادعای تواتر در آن كرد و به هر حال، قراین بسیاری وجود دارد كه اگر كسی با تاریخ اسلام آشنا باشد، نمی‌تواند در وقوع این رویداد تردید كند. این رویداد در جامعۀ اسلامی به قدری معروف شد كه روز وقوع آن، روز كسا نامیده شد5 و پنج تن پاكی كه مشمول عنایت خاص الهی در آن روز شدند، به «اصحاب كسا» ملقب گردیدند.6

    2. چگونگی رویداد
    هیچ یك از احادیثی كه دربارۀ رویداد كسا رسیده است، آن را به طور كامل بیان نكرده‌اند و هر یك تنها به بخشی از آن اشاره دارند. لذا ما خواهیم كوشید با بهره‌گیری از همۀ‌ آنها تصویر تقریباً كاملی از این رویداد ارائه دهیم.

    روزی پیامبر اسلام(ص) به خانۀ همسر گرامی خود، امّ سلمه، می‌آید. قرار است او در این روز، پیام مهمی از سوی خداوند متعال دربارۀ‌ چند تن از نزدیكان خود دریافت كند. لذا به همسرش تأكید می‌كند كه به هیچ كس اجازۀ ورود ندهد.

    از سوی دیگر،درست در همین روز، فاطمه، دختر پیامبر(ص) تصمیم می‌گیرد برای پدر عزیزش غذای مناسبی به نام عصیده7 (كاچی) تهیه كند. او این غذا را در یك دیگ كوچك سنگی فراهم می‌كند و آن را وی طبقی گذاشته، برای پدر می‌آورد.

    امّ سلمه می‌گوید: «من نتوانستم مانع ورود فاطمه شوم». آخر او چگونه می‌توانست میان پیامبر(ص) و پارۀ تنش مانع ایجاد كند؟! اصولاً منع پیامبر، شامل فاطمه نمی‌شد؛ بلكه اساساٌ، پیامبر(ص) خانه را به خاطر فاطمه و شوهر و دو فرزندش خلوت كرده بود. باری، فاطمه علیها السلام همراه با طبقی از كاچی خدمت پدر رسد؛ لیكن تنها حضور او كافی نبود.

    از این رو، پیامبر(ص) به دخترش فرمود: «برو و همسر و دو فرزندت را هم بیاور». فاطمه بی‌درنگ به منزل بازگشت و طولی نكشید كه همراه همسر و دو فرزندش ـ كه در آن وقت، كودكانی خرد بودند ـ به خانۀ پدر وارد شد. ام سلمه با اشارۀ رسول خدا(ص) برخاست و در كناری مشغول نماز شد.

    مجلس، كاملاً خصوصی شد... مجلس انس و قدس. رسول خدا(ص) با علی (ع)ـ كه او را نفس خود می‌دانست ـ و فاطمه علیها السلام ـ كه وی را جزئی از وجود خود معرفی می‌كرد ـ و دو فرزندش حسن و حسین ـ كه آنها را دو ریحانۀ خود نامیده بود ـ ، كنار سفرۀ‌ فاطمه نشستند.

    عادت پیامبر این بود كه بدون همسرش غذا نمی‌خورد؛ ولی امروز، وضع به گونه‌ای دیگر است و سفره سفره‌ای دیگر. اگر امروز امّ سلمه بر این سفره بنشیند، فردا سخن خدا دربارۀ اهل بیت پیامبر به گونه‌ای دیگر تفسیر خواهد شد.

    از این رو، پیامبر امروز، استثنائاً از همسرش برای تناول غذا دعوت نمی‌كند، افزون بر این كسای خیبری8 را بر سر داماد و دختر و فرزندانش می‌كشد و با دست راست به آسمان اشاره می‌كند و می‌فرماید:
     اللّهُمَّ هٰؤلاءِ أهلُ بَیتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً .9

    خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس هر گونه پلیدی را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان!

    در روایت دیگری آمده است كه پیامبر(ص) فرمود:
    اللّهُمَّ هٰؤلاءِ أهلُ بَیتی و خاصَّتی، اللّهُمَّ أذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ و طَهِّرهُم تَطهیراً.10

    بار خدایا! اینان اهل بیت و خواص من هستند. خدایا! هرگونه پلیدی را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان!

    در روایت دیگری آمده است كه پیامبر(ص) فرمود:

    اللّهُمَّ إنَّ هٰؤلاءِ آلُ مُحَمَّدٍ فَاجعَل صَلَواتِكَ و بَرَكاتِكَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ عَلیٰ آلِ مُحّمَّدٍ إنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ.11

    خدایا! اینان خاندان محمد هستند. پس درود و بركات خود را بر محمد و خاندان محمد قرار ده كه تو ستودۀ‌ بزرگواری.

    آن گاه جبرئیل امین، نازل شد و این آیه را ـ كه بعدها، آیۀ «تطهیر» نامیده شد‌ـ‌خواند:
    ﴿إنّما یریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنكُم الرِّجسَ أهلَ البیتِ و یُطَهِّرَكُم تَطهیراً﴾12

    همانا خدا می‌خواهد پلیدی را از شما دور كند و شما را به كلی پاك دارد.

    تا این جا امّ سلمه در كنار اتاق، كم و بیش ناظر این رویداد نورانی و معنوی بود كه دیگر تاب نیاورد. جلو آمد و گوشۀ كسا را بلند كرد تا او نیز از این فضای نورانی بهره‌مند گردد؛ ولی پیامبر با قاطعیت، كسا را از دست او كشید و مانع از ورود او به فضای اهل بیت قرآنی خود شد.

    گویا امّ سلمه از این برخورد، دلگیر شد و عرض كرد: آیا من در شمار اهل بیت نیستم؟

    پیامبر(ص) خدا فرمود:
    إنََكِ إلیٰ خَیرٍ أنتِ مِن أزواجِ النَّبِیِّ.13

    تو در راه خیر و نیكی هستی، تو از همسران پیامبر خدایی.

    3. فضای رویداد
    تأمل در متن واقعۀ كسا و احادیثی كه در این موضوع وارد شده است، به روشنی اثبات می‌كند كه این واقعه، آن گونه كه برخی از نویسندگان تصور كرده‌اند، یك رویداد معمولی ـ كه بعدها اهمیّت پیدا كرده باشد ـ نیست ؛ بلكه به دلیل فضای خاص این رویداد و ارتباط آن با نزول آیۀ تطهیر، یكی از استثنایی ترین رویدادهای تاریخ زندگی پیامبر اسلام در زمینۀ معرفی پیشوایان و راهنمایان آیندۀ‌ جامعۀ اسلامی است. متن دعای پیامبر و بسیاری از احادیثی كه واقعۀ كسا را روایت كرده‌اند، به روشنی نشان می‌دهد كه این رویداد، در جریان نزول آیۀ تطهیر و در جهت تفسیر و تبیین آن، تحقق یافته است. نقل شده است كه پیامبر تا پایان عمر پر بركتش، اصحاب كسا را، شبانگاهان، تا سپیده‌دم، دعا می‌فرموده است و آنها را «اهل بیت» می‌خوانده است و این دلالت بر اهمیّت این رویداد دارد.

    4. رویداد كسا در خانۀ امّ سلمه
    هر چند برخی از احادیث، اشاره به وقوع رویداد كسا در خانۀ برخی دیگر از همسران پیامبر دارند، لیكن ملاحظه و تأمل در مجموع روایاتی كه در این باره وارد شده‌، اثبات می‌كند كه نزول آیۀ تطهیر و رویداد كسا، بی‌تردید در خانۀ امّ سلمه واقع شده است. عایشه نیز به این حقیقت اعتراف دارد، چنان كه از ابو عبدالله جدلی روایت شده كه گفته است: بر عایشه وارد شدم و گفتم: آیۀ إنّما یریدُ اللهُ ... در كجا نازل شده است؟ او گفت: در خانۀ‌ امّ سلمه. در روایت دیگری امّ سلمه می‌گوید: اگر از عایشه بپرسی، به تو خواهد گفت كه: این آیه در خانۀ من نازل شده است. شیخ مفید، در این باره می‌گوید:

    اصحاب حدیث، روایت كرده‌اند كه دربارۀ این آیه از عمر سؤال شد و او گفت: «دربارۀ آن، از عایشه سؤال كنید» و عایشه در پاسخ گفت : «این آیه در خانۀ خواهرم امّ سلمه نازل شده است. پس دربارۀ آن، از او بپرسید كه در زمینۀ‌ این آیه، از من آگاه‌تر است».14
    بنابراین، اگر صحت روایاتی را كه بدانها اشاره شد15 بپذیریم، باید بگوییم كه در ادامۀ رویداد كسا، افراد دیگری (مانند عایشه و زینب دختر ام سلمه) نیز شاهد آن بوده‌اند و آنها نیز از پیامبر همان تقاضای امّ سلمه را داشته‌اند و پیامبر خدا به آنها پاسخ منفی داده است و احتمالی كه برخی از محدّثان16 در تكرار چندباره این رویداد قائل شده‌اند، امری بعید به نظر می‌رسد.17

    5. آنچه به «حدیث كسا» شهرت یافته است
    تا این جا روشن شد كه حدیث كسا ـ به شرحی كه گذشت ـ قطعی و غیر قابل تردید و بیانگر یكی از مهم ترین ویژگی‌های اهل بیت رسول خدا، یعنی ویژگی طهارت و عصمت آنهاست؛ لیكن در این اواخر، حدیثی به عنوان «حدیث كسا» در میان شیعیان، شایع گردیده كه پایه و اساسی ندارد. نخستین محدّث معروفی كه بی‌اساس بودن این حدیث را اعلان كرده، مرحوم محدث قمی (صاحب مفاتیح الجنان)ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است و شگفت انگیز، این كه ایشان اجازه نمی‌داد كسی بر مفاتیح الجنان نكته‌ای بیفزاید و به انجام دهندۀ این كار، نفرین فرستاده است؛ ولی با این حال می‌بینیم كه حدیث مذكور بدان افزوده شده است!

    دلایل بی‌پایه بودن این حدیث، بسیار است كه اینك به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

    1. این حدیث در هیچ یك از كتب معتبر فریقین وجود ندارد، حتی كتابهایی كه هدف آنها جمع آوری احادیث منسوب به اهل بیت بوده است(همچون بحارالانوار)

    2. تا آن جا كه ما می‌دانیم، نخستین كتاب كه این حدیث را بی‌سند نقل كرده است، همان طور كه محدث قمی اشاره كرده، كتاب منتخب طریحی است و این، بدان معناست كه از صدر اسلام تا حدود هزار سال بعد، از این حدیث، هیچ اثری در كتب حدیثی دیده نمی‌شود.

    3. شگفت انگیز، این كه این حدیث بی‌سند، در حاشیۀ‌ نسخۀ‌ خطی كتاب عوالم العلوم، با سند می‌شود(!) كه شرح آن چنین است:

     رأیت بخط الشیخ الجلیل السیّد هاشم، عن شیخه السید ماجد البحرانی، عن الحسن بن زین الدّین الشهید الثانی، عن شیخه المقدّس الأردبیلی، عن شیخه علیّ بن عبدالعالی الكركی، عن الشیخ علی بن هلال الجزائری، عن الشیخ أحمد بن فهد الحلّی، عن الشیخ علی بن الخازن الحائری، عن الشیخ ضیاء الدین علی بن الشهید الأول ، عن أبیه، عن فخر المحققین، عن شیخه العلامه الحلّی، عن شیخه المحقّق، عن شیخه ابن نما الحلّی، عن شیخه محمد بن ادریس الحلّی، عن حمزة‌الطوسی صاحب «ثاقب المناقب» ، عن الشیخ الجلیل محمد ابن شهر آشوب، عن الطبرسی صاحب الاحتجاج، عن شیخه الجلیل الحسن بن محمد بن الحسن الطوسی، عن أبیه شیخ الطائفة، عن شیخه المفید، عن شیخه ابن قولویه القمی، عن شیخه الكلینی، عن علی بن ابراهیم(عن أبیه ابراهیم) بن هاشم، عن احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی، عن قاسم بن یحیی الجلاء الكوفی، عن ابی بصیر، عن ابان بن تغلب البكری، عن جابر بن یزید الجعفی، عن جابر بن عبدالله الانصاری، عن فاطمة الزهراء بنت رسول الله، قال: سمعت فاطمة أنّها قالت: دخل علیَّ أبی رسول الله...18 و اینك چند نكته دربارۀ این سند

    الف ـ تنها مستند سند مذكور، گفتۀ شیخ نورالدین عبدالله بحرانی(مؤلف عوالم العلوم) است كه بر فرض ثبوت، می‌گوید: «به خط سید هاشم بحرانی دیدم...»؛ ولی معلوم نیست چه كسی ضامن صحت تشخیص او در این كه آن خط، ضرورتاً خط سید هاشم بحرانی است، خواهد بود!

    ب ـ سید هاشم بحرانی19 كه این سند منسوب به اوست، این حدیث را در كتابهای خود (تفسیر «البرهان» و «غایة المرام» ) نیاورده است، با این كه او در این كتابها به جمع احادیث همّت داشته است، نه ارزیابی و تصحیح آنها؛‌ بلكه آنچه او در این كتاب‌ها آورده، سنداً و متناً مخالف چیزی است كه این خط به او نسبت می‌دهد.

    ج ـ بسیاری از محدّثان بزرگ شیعه، همچون: كلینی، طوسی، مفید، طبرسی و ابن شهر آشوب كه در این سلسله سند آمده‌اند، در كتب خود، حدیث كسا را به همان گونه‌ای آورده‌اند كه در این جزوه اشاره شد20 و مخالف متن حدیث كسای شایع است.

    دـ سلسله سندی كه برای این حدیث در حاشیۀ عوالم ذكر شده، به قدری اشكال دارد كه اگر كسی كمترین اطّلاعی از علم رجال، داشته باشد، نادرست بودن آن را آشكارا تشخیص می‌دهد.21

    هـ ـ متن حدیث، علاوه بر این كه مخالف همۀ‌ متنهای معتبر است، سستی‌هایی دارد كه بر اهل درنگ و دقت، پوشیده نیست.

    پی نوشتها:

    1. برای توضیح بیشتر، نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث، محمد محمدی ری شهری، قم: دار الحدیث.

    2. نوشتۀ فخر الدین محمد بن علی نجفی معروف به شیخ طریحی، متولد نجف، متوفای: سال 1085قمری.

    3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی: ج1، ص 527.

    4. مفاتیح الجنان (خوش نویس: محمد رضا افشاری، ناشر: پیام آزادی)، ص 945(مقدمۀ بخش «ملحقات مفاتیح الجنان»)

    5. نگاه كنید به: الخصال: ص 550، الغدیر: ج4، ص 40.

    6. نگاه كنید به: بحارالأنوار: ج22، ص 245و 494، مجمع البیان: ج9، ص 44.

    7. غذایی كه با آرد و روغن، درست می‌شود.(لسان العرب: ‌ج3، ص 291)

    8. عبایی از بافته‌های مردم منطقۀ خیبر.

    9. تفسیر الطبری: ج12، جزء 22، ص 7.

    10. مسند ابن حنبل: ج10، ص 197، ح26659.

    11. مسند ابن حنبل: ج10، ص 228، ح26808.

    12. احزاب، آیۀ 33.

    13. تفسیر الطبری: ج12، ص7.

    14. الفصول المختارة: ص 53و 54

    15. نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث: ج1، ص 34و 58.

    16. نگاه كنید به: ذخائر العقبی: ص 57، الصواعق المحرقة: ص 144، ینابیع المودّة:‌ ج1، ص 323، أهل بیت فی آیة التطهیر: ص 51.

    17. نگاه كنید به: پیش گفتار، ص 8.

    18. عوالم العلوم: ج2، ص 930.

    19. او سید هاشم بن اسماعیل كتكانی بحرانی است. در كتكان از نواحی بحرین به دنیا آمد و در سال 1107 قمری از دنیا رفت. تراجم نویسان، شخصیت علمی و عملی او را ستوده‌اند. او از شیخ حرّ عاملی اجازه نقل حدیث داشت. گفته شده: «او 75 كتاب تألیف كرد؛ اما نوشته‌هایش از غلو و سستی خالی نیست» . نگاه كنید به: أعیان الشیعة: ج10، ص 249، أمل الآمل: ج2، ص 341، ریاض العلماء: ج5، ص310، العلامه السید هاشم البحرانی، فارس تبریزیان.

    20. برای نمونه: أمالی الطوسی: ص 263و 368، أمالی الصدوق: ص 381ـ 382، مجمع البیان: ج8 ص 559، و برای مطالعۀ گسترده‌تر همۀ نقل‌ها، نگاه كنید به: اهل بیت در قرآن و حدیث: ج1، ص 24ـ 37و 46ـ 69

    21. نگاه كنید به: عوالم العلوم: ج2، ص 930(پانوشت دوم).

منبع: دانشکده علوم حدیث






حدیث کسا از مفاتیح الجنان به یغما رفت

پیش از مطالعه گفت و گوی همشهری جمعه با ری شهری در خصوص حذف حدیث کسا از مفاتیح الجنان

 یک حاشیه:

                                                  بسمه تعالی
یکی از وظایف مهم عالمان دین زدودن غبار از چهره واقعیات دین است . این وظیفه به حکم عقل و نقل بر عهده ی آنان نهاده شده است .
اما برای ایفای هر وظیفه ای ابتدا حصول شرایط خاصی مقرر گردیده است . از جمله این شرایط ( صرف نظر از احراز صلاحیت کسی که درصدد غبارزدایی است ) این است که به روشنی ثابت شود کاری که انجام میدهد درست و برطبق موازین است .
با توجه به سیر استدلال گوینده  اشکالاتی متوجه ایشان (ری شهری) میگردد .
1- ایشان  (ری شهری) با استناد به اینکه حدیث کسایی که در پایان مفاتیح آمده ، حدیث کسایی نیست که در کتب معتبر روایی شیعه و سنی نقل شده است ، اعتبار این حدیث منقول در کتاب مفاتیح را زیر سوال برده است .
ایشان (ری شهری) باید توجه داشته باشند که در کتابی که از اختصاصات شیعه است ، توجه به منابع روایی اهل سنت و استناد به آنها برای تضعیف روایت شیعی کاری است غیر فنی و خارج ازموازین مطرح در علم رجال .
دیگر اینکه استناد به تبحر محدث قمی اعلی اله مقامه در حدیث شناسی برای رد کردن اعتبار این حدیث کاری است ناشایست و دور از رویه علمی . بلی ایشان حدیث شناسی بزرگ بوده اند ولی آیا این نکته دلیل می شود که حدیث کسا بی اعتبار شود ؟ آیا تصریحی از ایشان در این زمینه در همین کتاب سراغ دارید و یا نقل شما تنها به کتاب منتهی الآمال محدود میشود ؟ تذکر این نکته ضروری است که برای همه اهل علم روشن است که عالمان بزرگ در بسیاری از اوقات "تبدل رای" میابند یعنی از آنچه زمانی به آن قایل بوده اند بازمیگردند و دیگر مبنای سابق را قبول نمی کنند برای مثال تبدل رای مرحوم آیةالله بروجردی قدس سره در مساله بقاء برتقلید میت از مسایل مشهور در میان حوزه هاست .
پس نمی توان تنها به گفته محدث قمی قدس سره درکتابی دیگر اکتفا نمود بلکه لازم است به بینه شرعی اثبات شود که انچه در مفاتیح الجنان آمده نشان از تبدل رای ایشان ندارد .
صرف وجود این حدیث در کتاب مفاتیح الجنان دلیل بر اعتنای ایشان به این حدیث با کیفیت منقول در مفاتیح است و تا زمانی که شرعا اثبات نشود که به قول شما ناشران ناآگاه این حدیث را زیاد کرده اند به هیچ روی نمی توان بی اعتباری این حدیث را به محدث قمی رضوان الله علیه نسبت داد .
علاوه بر اینکه برخی از فرزندان آن عالم رحیل هنوز در قید حیاتند و منکر ادعای شما در مورد نظر پدرشان نسبت به حدیث کسای موجود در مفاتیح الجنان و أهل البیت أدری بما فی البیت .
اضافه بر اینها کتاب مفاتیح سالهای سال در دسترس بزرگ عالمان شیعی در قم و نجف و تهران و مشهد و اصفهان بوده است و با برپایی مجالس آن را به صورت مبکی و محزونی قرائت میکرده و به وسیله ی آن از درگاه خداوند طلب حاجت می نموده اند . چگونه از میان آنان کسی برای همراهی با ادعای شما نام برده نشده است ؟
2- مرحوم بحرانی قدس سره هم که از ایشان نام برده اید در شمار بزرگان محدثین در دوران اخیر است . چه استبعادی دارد که ایشان توانسته باشند سند معتبری برای این روایت بیابند و براساس مبنای رجالی خود حکم به صحت این روایت کنند . کاری که شما در قبال سند منقول ازناحیه ایشان کرده اید صرف استبعاد است و از نظر علمی فاقد اعتبار میباشد .
افزون بر ایشان "مرحوم طریحی " طاب ثراه هم که از بزرگان دانشمندان شیعه است این حدیث را ( به اعتراف خود شما ) نقل نموده است .
راهی که هست این است که در سندی که محدثین نام برده ، ذکر کرده اند اشکالی بیابید والا اعتبار حدیث مخدوش نخواهد شد .
3- شما مدعی شده اید که اگر رویداد کسا در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها اتفاق افتاده باشد نمی توان انحصار آیه شریفه در خمسه طیبه را اثبات نمود .
این مطلب به اعتقاد بنده عجیب ترین مطلبی است که در سخنان شما وجود دارد . مکان نزول آیه شریفه تنها یکی از قراین است . در راه استدلال بسیاری امور دیگر هستند که نگرانی شما را برطرف می کنند ؛ از جمله ضمایر به کار رفته در آیه و نقلهای معتبر از کتب اهل سنت بد نیست به درالمنثور سیوطی جلد 5 صفحه 378 توجهی کنید تا گوشه ای از نقلهای معتبر خود اهل سنت بر اختصاص این آیه به خمسه طیبه علیهم السلام را ملاحظه کنید .
وقتی در میان اهل سنت چنین پشتوانه مستحکمی هست ، چه لزومی دارد شما به انکار یک روایت شیعی بپردازید و عقاید عامه شیعیان را نسبت به روایات متزلزل سازید . چه پاسخی دارید اگر به تمام روایات شیعی براساس این تشکیکها به نظر تردید نگریسته شود و یکی از بانیان این اتفاق شما باشید ؟

4- علاوه بر سند شناسی ، نکته دیگری هم هست که عبارت است متن شناسی است . به عقیده شما در سرتاسر حدیث منقول در مفاتیح چه عبارتی وجود دارد که براساس باورها و موازین اعتقادی شیعه نباشد ؟



حديث كساء و منزلت آن

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الحمد اللّه ربِّ العالمين، وَ صلّى اللَّه على سيّدنا محمّد و آله الطاهرين.

مرسوم شيعيان است كه جلساتى تشكيل مى دهند، حديث كساء را در جمع دوستان و صاحبدلان مى خوانند و بدين وسيله به درگاه خداوند متعال تقرب جسته، براى آن ثواب بسيار و آثار مطلوب قائلند و رفع اندوه و گرفتارى خود را خواهان و گشودن گره هاى بسته را طالبند. اين شيوه بر اساس مطلبى است كه در متن حديث كساء، كه روايت مفصل آن در بخش جداگانه در ابتدا آمده، ذكر شده است. ما بر آن شديم كه همراه چاپ متن اين حديث، براى معرفت و آگاهى بيشتر خوانندگان عزيز توضيحى پيرامون آن داشته باشيم چرا كه عمل با معرفت از ارزش والاترى برخوردار است.

حديث كساء چيست؟

كساء در زبان عربى نوعى عبا است كه بر دوش اندازند، و گاهى نيز به عنوان زيرانداز و روانداز از آن استفاده مى شود. در روايات فراوانى كه در كتابهاى شيعه و اهل سنت نقل شده وارد است: هنگامى كه آيه تطهير: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً [ احزاب: «جز اين نيست كه خداوند اراده دارد كه هرگونه پليدى را از شما خاندان رسالت دور سازد و شما را پاك و پاكيزه گرداند».] نازل شد پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم علي ، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را در خانه ام سلمه از همسران شايسته خود كه آيه هم در خانه وي نازل گشته بود گرد آورد و كسايي را كه از خيبر آورده شده بود بر سر خود و آن چهار تن كشيد ، آن گاه دست مبارك از كسا بيرون آورد و به سوي آسمان بلند كرد و عرضه داشت:بار پروردگارا ، اينان اهل بيت منند ، پس هر گونه پليدي را از آنان دور ساز و آنان را پاك و پاكيزه گردان. آن گاه جبرئيل عليه السلام نازل شد و اين آيه را به عنوان تاييد خواند.

يا آنكه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم احساس نزول رحمت الهي كرد، آن گاه آنان را در زير عبا گرد آورد، و پس از دعاي حضرتش آيه نازل شد.

ام سلمه گفت: يا رسول الله ، آيا من هم داخل شوم ؟ فرمود: تو بر سر جاي خود باش (يا تو جايگاه خاص خود را دارا هستي ) تو عاقبت به خير و از همسران شايسته پيامبري (اما از اهل بيت نيستى). [ تفصيل اين روايات را در بخش بعد ملاحظه خواهيد نمود.]

ملاحظه مى شود از آن رو كه در اين حديث لفظ كساء و داستان كساء بر سر كشيدن آمده، آن را حديث كساء ناميده اند، چنانكه سوره ى نحل را از آن جهت كه زنبور عسل در آن ذكر شده سوره ى نحل، و سوره ى مائده را از آن جهت كه لفظ مائده در آن آمده بدين نام خوانده اند. و نيز اين پنج شخصيت نورانى پاك را خمسه ى طيبه يا پنج تن آل عبا، و حضرت حسين عليه السلام را خامس آل عبا لقب داده اند. اين لقب در نزد مسلمانان صدر اسلام و اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم شهرت داشته چنانكه جابربن عبداللَّه انصارى رحمه اللَّه در هنگام زيارت امام حسين عليه السلام در روز اربعين آن حضرت را به خامس اصحاب السكاء خطاب مى نمايد؛ [ بشارة المصطفى، طبرى (قرن ششم) ص 74.] روحى و ارواح العالمين لهم الفداء.

نگاهى به آيه ى تطهير

در سوره ى مباركه ى احزاب (سوره ى 33) از آيه ى 28 تا 34 مسائلى در مورد همسران رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مطرح گشته و سفارشات خاصى به آنان داده شده است.

در روايات آمده: سبب نزول اين آيات آن بود كه چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم از جنگ خيبر بازگشت و غنائم فراوانى به دست آورد برخى از همسران او خواستند كه قسمتى از غنيمتها را به آنان بدهد. پيامبر فرمود: آنها را به فرمان خدا در ميان مسلمانان تقسيم كردم. آن همسران ناراحت شدند و گفتند: شايد چنين مى پندارى كه اگر ما را طلاق دهى ديگر براى ما شوهر لايقى يافت نمى شود (كه چنين بر ما سخت مى گيرى)؟!

خداوند متعال از اين سخنان بر پيامبر خويش غيرت ورزيد و او را فرمان داد كه از همسران خود كناره گيرد. پيامبر از آنان كناره گرفت و مدت بيست و نه روز در مشربه ام ابراهيم [ مشربه ام ابراهيم در منطقه ى عوالى مدينه، جنوب شرقى، در ميان يكى از باغهاست، و آن بالاخانه اى است كه راهش به وسيله ى تنه ى درخت خرمايى بوده، و ظاهرا در زمان جاهلى بدانجا مى رفتند و ميگسارى مى كردند و البته در زمان اسلام موقوف شده بود. و گويند ظاهرا چون ماريه ى قبطيه اسلام نياورد رسول خدا وى را از ديگر زنها جدا ساخت و در آنجا منزل داد. (قصص قرآن، استاد على اكبر غفارى :644.] به سر برد.

پس از آن خبرى شايع گشت كه رسول خدا زنان خود را طلاق داده است.

آن گاه طى جرياناتى عمر خود را به آن حضرت رسانيد و مطلع شد كه آن حضرت زنان خود را طلاق نگفته است و اين خبر را به زنان رسانيد. در اين حال اين آيات نازل شد و رسول خدا به نزد همسران بازگشت و آيات را بر آنان خواند و آنان نيز عذرخواهى نمودند. [ تفصيل جريان را در الميزان 16: 314- 315 و جامع الاصول 2: 400- 408 و ساير جوامع روايى تفسيرى ببينيد.]

اين آيات با لحن تندى به برخى از همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم هشدار مى دهد كه بايد دست از تجمل پرستى بردارند و چشم به سوى غنيمتهايى كه به سرزمينهاى اسلامى سرازير مى شود ندوزند، كه در غير اين صورت شايستگى همسرى با آن حضرت را از دست داده و بايد آمادگى جدايى از او را داشته باشند

اما در ميان اين آيات كه همه مربوط به همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم است و در آنها ضمير مؤنث به كار رفته است، آيه تطهير قرار گرفته كه سياق و لحن آن با آيات ديگر فرق دارد، زيرا اولا سياق آيات قبل و بعد سياق تهديد است و سياق آيه ى تطهير سياق آيات قبل و بعد سياق تهديد است و سياق آيه ى تطهير سياق ملاطفت و مهربانى.

ثانيا در اين آيه ضمير جمع مذكر به كار رفته كه وجود مردان يا جمع زنان و مردان را كه مردان آن بيشترند مى رساند.

از آن رو كه اين آيه در ميان آيات مربوط به همسران رسول خدا قرار گرفته ميان مفسران شيعه و اهل سنت اختلاف شده است. مفسران اهل سنت معتقدند كه اين آيه نيز مربوط به همسران پيامبر است، زيرا در ميان همان آيات واقع است.

اما مفسران شيعه معتقدند كه اين آيه مربوط به همسران آن حضرت نيست، بلكه درباره ى خمسه ى طيبه عليهم السلام است، زيرا:

1- چنانكه گفتيم سياق اين آيه ملاطفت است و سياق آيات قبل و بعد آن تهديد.

2- اين آيه با تاكيد و نيز حصرى كه در آن به كار رفته پاكى مطلق و عصمت اهل بيت را مى رساند، در حالى كه هيچ كس مدعى عصمت همسران پيامبر نيست.

3- از همه مهمتر آنكه در آيه ضمير مذكر به كار رفته كه نشان مى دهد مخاطب آن مردانند يا زنان و مردانى كه تعداد مردان بيشتر است، و آنان پيامبر، على، و حسن و حسين (از مردان) و فاطمه ى عليهم السلام (از زنان) هستند.

4- گرچه واژه ى اهل بيت از نظر لغوى همسران را نيز شامل مى شود، ولى عمل پيامبر صلى اللَّه و عليه و آله و سلم در حديث كساء كه بيشتر روايات آن را اهل سنت نقل كرده اند نشان مى دهد كه همسران از اين دايره خارجند، چنانكه ام سلمه را نيز كه آيه در خانه اش نازل شده در زير عبا راه نداد.

برخى از مفسران متعقدند كه اين آيه مستقل نازل شده و بعدا به دستور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و به گفته ى برخى ديگر در هنگام جمع آورى قرآن كريم، در اينجا جاى داده شده است.

اشكالى كه در اينجا به نظر مى رسد آن است كه چرا اين آيه در ميان آيات مربوط به همسران رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم قرار گرفته و اين شبهه را ايجاد نموده است؟

پاسخ آن است كه: چون خانه هاى همسران رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم همه در كنار هم و در اطراف مسجد النبى قرار داشت و خانه ى حضرت زهرا عليهماالسلام نيز در آنجا بود و حتى درى از آن به مسجد باز مى شد، هنگامى كه اين آيات بر همسران پيامبر خوانده مى شد و همه بيانگر تهديد و نكوهش بود، براى آنكه مبادا تصور شود كه افراد اين خانه هم مشمول اين خطابهاى عتاب آميز هستند، به عنوان جمله ى معترضه ساحت مقدس آنان را از اين نكوهشها پاك داشت و اعلام نمود كه شما خاندان از اين امور منزهيد و گرد هيچ گونه آلودگى و پليدى بر دامن شما نخواهد نشست.

ضمير را هم مذكر آورد تا تصور مذكور را به كلى باطل سازد. و نيز براى آنكه آن تهديدها را تحكيم ببخشد، در ميان خطاب به زنان پيامبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم خبر از عصمت و پاكى خاندان آن حضرت مى دهد تا به آنان هشدار دهد كه شما در ميان خانواده اى قرار داريد كه گروهى از آنان معصومند و كسى كه در زير سايه ى درخت عصمت و در كانون معصومان قرار گرفته سزاوار است كه بيش از ديگران مقراب خود باشد و نبايد فراموش كند كه انتساب به چنين خانواده اى مسئوليتهاى سنگينى براى او ايجاد مى نمايد و خدا و خلق از او انتظارات فراوانى دارند. [ اين نكته ى آخر با اندكى تغيير از تفسير نمونه 17: 295 اقتباس شده است.] [ درباره ى واژه ى آيه ى تطهير بحث بسيار است كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد، براى اطلاع بيشتر بايد به تفاسير قرآن كريم، ذيل آيه ى 33 سوره ى احزاب و نيز كتابهاى روايى از جمله بحارالانوار 236-35: 206، و كتاب غايه المرام بحرانى و شواهد التنزيل حسكانى مراجعه كرد. اين توضيحات در كتاب اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام تاليف محقق گرامى حاج شيخ احمد رحمانى همدانى با ترجمه ى نگارنده كه اخيرا توسط انتشارات منير به چاپ رسيده آمده است.]

ابتكار پيامبر در معرفى اهل بيت

فراوان ديده مى شود كه در طول تاريخ مطالب حقى دستخوش تحريف و دستمايه ى افرادى باطل و سودجو قرار گرفته و از حقيقت معناى خود انحراف يافته است. و اژه مقدس «رب پروردگار» دستاويز مستكبرانى قرار گرفته كه فرعون وار كوس اَنَا رَبُّكُمُ الْاَعْلى [ سوره ى نازعات : 24.] زدند؛ واژه ى «نبى پيامبر» دستمايه ى پيامبرانى دروغين و مدعيانى ناحق شد؛ واژه ى «خليفه» و «رهبر» نيز در تاريخ اسلام از اين سوء استفاده مستثنى نبود و به نام خلافت پيامبر و رهبرى امت اسلام چه بلاها كه دامان امت اسلامى را نگرفت و چه ضربه هاى جانكاه بر پيكر اسلام و مسلمانان وارد نيامده و آنان را تا ظهور دولت حق دچار پراكندگى و اختلافات درونى و برادركشى و هزاران مشكل ديگر نكرد!

از جمله آنكه حديث شريف اَلْخُلَفاءُ بَعْدى اِثْناعَشَرَ كه به حق جز بر امامان دوازده گانه ى شيعه منطبق نيست بر خليفگانى منطبق گشت كه از اسلام جز نامى نداشتند... [ براى تفصيل منتخب الاثر :23-14.]

البته در هر زمانى براى پيشگيرى از اين نوع تحريفات و انحرافات، اقداماتى از سوى صاحبان اصلى دين به عمل آمده است كه كار تحريف را دشوار نموده و راه را بر تحريفگران مسدود كرده است جز آنكه بر اساس قانون كلى


    *

      متاع كفر و دين بى مشترى نيست متاع كفر و دين بى مشترى نيست
    *

      گروهى اين، گروهى آن پسندند گروهى اين، گروهى آن پسندند

بالاخره جاهلان و بى خبرانى نه چندان اندك فريب خورده و تحت تاثير قرار گرفته اند.

پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و اله و سلم از نخستين روزى كه دعوت خود را در ميان خويشان نزديك خود آشكار نمود تا واپسين روز عمر شريف خويش به هر مناسبتى و در هر مجلس و انجمنى با تصريح و كنايه و به هر طريق ممكن ديگر جانشينان خود را به مسلمانان معرفى مى نمود. نصوصى كه از پيامبر گرامى اسلام صلى اللَّه عليه و اله و سلم درباره ى فضائل و اشاره به خلافت اهل بيت عليهم السلام در كتابهاى شيعه و اهل سنت وجود دارد در مجموع بيش از ساير احاديثى است كه درباره ى تك تك موضوعات و ديگر مسائل اسلامى به جاى مانده است. حديث وصايت، حديث اخوت، حديث ولايت، حديث طير، حديث رايت، حديث منزلت ، حديث سفينه، حديث ثقلين و ده ها و صدها نص و تصريح كنايه از آن بزرگوار در تعيين اوصيا و جانشينان حضرتش در اختيار مسلمانان قرار دارد.

همه ى اين احاديث كه كتب مخالفان سرشار از آنهاست حجت قطعى بر حقايت امامان شيعه است، صرف نظر دلايل عقلى و نقلى فراوان كه بر تاييد اين مطلب مى افزايد.

از جمله ى اين نصوص، احاديثى است كه پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و اله و سلم «اهل بيت» خويش را به عنوان جانشينان خود و رهبران امت اسلامى معرفى نموده است. اما از آنجا كه امكان داشت واژه «اهل بيت» خويش را به عنوان جانشينان خود و رهبران امت اسلامى معرفى نموده است.

اما از آنجا كه امكان داشت واژه «اهل بيت» دستخوش تحريف قرار گيرد و امت اسلام در تعيين مصداق آنها دچار اختلاف گردند، حتى همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خود را مصداق «اهل بيت» بدانند، آن حضرت دست به دو ابتكار شگفت زد:

نخست آنكه در بسيارى از بيانات خود نامهاى آنان را يكايكا برد و آنان را به نام و نشان معرفى فرمود، حتى بامدادان به وقت نماز صبح به در خانه ى على و زهرا عليهماالسلام مى رفت و آن خانواده را خطاب به «اهل بيت» نموده و به نماز دعوت مى كرد.

ابتكار ديگر همين كار بديعى است كه در طى حديث كساء به آن اشاره شده و جاى هيچ شبهه اى باقى نگذارده و براى هميشه خط بطلان بر روى توجيهات كسانى كشيده كه خواستند خود يا ديگران را از اهل بيت و در نتيجه زمامداران امت قلمداد كنند.

البته بايد دانست كه مصداق اوليه ى اهل بيت همان پنج تن آل عبا هستند، ولى نه امام معصوم ديگر از اولاد امام حسين عليه السلام بنابر وحدت ملاك، يعنى عصمت و طهارت، و نيز بر اساس معرفى رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم و معرفى همين افراد اهل بيت، جزء اهل بيت محسوبند و جانشينان حقيقى رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم مى باشند.

فلسفه ى خواندن حديث كساء

چنانكه در صفحات گذشته در متن حديث كساء خوانديد، على عليه السلام از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى پرسد كه نزد خداوند چه فضيلتى براى جمع شدن ما در زير اين عبا هست؟ حضرت مى فرمايد: «سوگند به خدايى كه مرا حقا به پيامبرى برانگيخته و به رسالت همراز خود ساخته است، خبر اين داستان ما در محفلى از محافل اهل زمين كه جمعى از شيعيان و دوستان ما در آن شركت دارند ياد نمى شود جز آنكه رحمت الهى بر آنان فرود مى آيد و فرشتگان آنان را در ميان مى گيرند و تا هنگام پراكنده شدن براى آنان آمرزش مى طلبند.» و على عليه السلام مى گويد: در اين صورت به خداوند، پروردگار كعبه سوگند كه ما و شيعيمانمان رستگار شديم. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم با ذكر سوگند سابق ادامه مى دهند كه: «در هر محفلى از محافل شيعيان ما اين حديث خوانده شود غمها و اندوههاى آنان زدوده مى شود و خداوند حاجت آنان را برمى آورد...»

بر اساس آثار فوق است كه شيعيان به رسم ديرينه مجلسى تشكيل مى دهند و در جمع مومنان اين حديث را مى خوانند و بدين وسيله به خداى متعال تقرب جسته و حوايج خود را مى طلبند. ولى بايد دانست كه فايده ى خواندن اين حديث در جمع صاحبدلان تنها رسيدن به ثواب و برآورده شدن حاجات نيست، بلكه اين حديث پيامى دارد كه بايد متذكر آن گردند:

اين حديث چنانكه گفتيم يكى از بزرگترين دلايل بر عصمت و پاكى خاندان نبوت و از آشكارترين براهين بر اثبات امامت آنهاست، و اين پيامى سياسى براى امت اسلامى است و حجتى قاطع براى كسانى است كه در خط اهل بيت عليهم السلام حركت مى كنند. و نيز طنين انداز پيامى اخلاقى- اجتماعى در گوش جهانيان است و هشدار به كسانى كه شيفته ى زندگانى پرزرق و برق و بى محتواى دنيا هستند، كه ببينند خاندانى كه در همه ى زمين و آسمان نظيرى براى آنان يافت نمى شود بلكه آسمانها و زمين و همه ى آفريدگان به طفيل وجود آنان به وجود آمده اند چگونه همگى در زير يك عبا جاى مى گيرند و همه در گليمى مى خبسند در حالى كه دو پادشاه در اقليمى نمى گنجند، و به وضوح اعلام مى دارد كه سعادت بشر در چيزى است نه آنچه اهل دنيا مى جويند.

خاندانى كه متشكل از پيامبرى است كه همه ى كليدهاى بهشت در اختيار او و ملك و ملكوت به فرمان اوست ولى از گرسنگى سنگ بر شكم مى بندد و هيچ گاه سه روز متوالى سير نمى ماند، و على وصى او كه مى تواند از مغز بهترين گندم و شيره ى عسل مصفى تغذيه كند نان خشك جوين را در كيسه ى سر به مهر مى نهد تا فرزندانش از سر دلسوزى آن را به روغنى نيالايند و خود با سر زانو آن را شكسته و با آن يا سركه يا نمك نوش مى كند تا اگر در دورترين نقاط مملكت اسلامى تحت فرمان او گرسنه اى از گرسنگى رنج مى كشد دلخوش باشد كه امير او نيز همسطح او زندگى مى كند و با شكم سير سر بر بالين نمى نهد، و فاطمه ى او كه ملكه ى اسلام آن روز تا پايان جهان است به ساده ترين زندگى بسنده نموده، با دست خويش آسيا مى گرداند و از دسترنج خويش نان تهيه مى كند، و حسن او در طول عمر خود چندين بار اموال خود را در راه خدا با مستمندان تقسيم مى كند، و حسين او علاوه بر بخششهاى فوق العاده، جان در كف مى نهد و در راه احياى آيين الهى و نجات ستمديدگان، خون قلب خويش را نثار مى كند و همه ى هستى و دارايى خود را يكجا در ميان عشق خدا مى بازد.

آرى، شيعيان آگاه و صاحبدل، تنها به خواندن حديث كساء بسنده نمى كنند و آن را چون ذكر و وردى لقلقه ى زبان نمى سازند زيرا اين حديث، دعا نيست كه صرفا خوانده شود و احيانا توجهى هم به معناى آن بشود؛ بلكه در متن آن مى انديشند و با زمزمه كردن آن متذكر حقانيت اهل بيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مساله خلافت و امامت مى شوند و از فداكاريها، ايثارها كرامتها و سيره ى مرضيه ى امامان خود ياد مى كنند و چگونه زيستن را مى آموزند و در نتيجه مسيرى صحيح را براى زندگانى آينده ى خويش ترسيم مى نمايند.

بى شك با چنين بهره ورى از حديث كساء، خود را در معرض نسيم رحمت الهى قرار مى دهند و فرشتگان آسمان بر آنان فرود مى آيند، به اذن خداوند حوايج آنان را برمى آورند، اندوه آنان را مى زدايند، و آنان را با دلى شاد و اميدوار به فضل الهى از آن مجلس روانه مى سازند.

متن حديث كساء

با مطالعه ى بخش بعدى كتاب كه به نقل روايات حديث كساء مى پردازد، به دست مى آيد كه اين حادثه در خانه ى ام سلمه همسر گرامى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم رخ داده است، ولى متنى كه براى خواندن در مجالس برگزيده ايم گوياى آن است كه حادثه در خانه ى حضرت فاطمه ى زهرا عليهماالسلام به وقوع پيوسته است.

در حل اين اشكال بايد گفت: هيچ دليلى در دست نيست كه آيه ى تطهير يك بار نازل شده است، بلكه مى تواند اين آيه مانند برخى آيات ديگر قرآن كريم چند بار نازل گشته باشد.

بسيار شده كه آيه اى نازل گشته، سپس با پديد آمدن مناسبتى، جبرئيل امين عليه السلام دوباره آيه را فرود آورده و بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم باز خوانده است يا خود پيامبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم به آن استشهاد نموده و به جهت تاييد مطلب قرائت فرموده اند.

سند حديث كساء

در باب اسناد و روايان حديث كساء منقول از ام سلمه- رضى اللَّه عنها- در ضمن نقل روايات آنها سخن رفته است، اما روايتى كه اين متن را از حضرت زهرا عليهماالسلام نقل مى كند يك روايت بيش نيست و سند آن از مرحوم علامه ى متتبع سيد هاشم بحرانى رحمه اللَّه متصلا به شيخ كلينى رحمه اللَّه مى رسد، بدين شرح:

سيد هاشم بحرانى از سيد ما جد بحرانى، از حسن بن زين الدين شهيد ثانى، از مقدس اردبيلى، از على بن عبدالعالى كركى، از على بن هلال جزايرى، از احمد بن فهد حلى، از على بن خازن حائرى، از على بن محمد مكى شهيد اول، از پدرش شهيد اول، از فخر المحققين فرزند علامه ى حلى، از پدرش علامه ى حلى، از محقق

حلّى، از ابن نما حلّى، از ابن ادريس حلّى، از ابن حمزه ى طوسى صاحب كتاب ثاقب المناقب، از ابن شهرآشوب، از طبرسى صاحب كتاب احتجاج، از حسن بن محمد فرزند شيخ طوسى، از پدرش شيخ طوسى، از شيخ مفيد، از ابن قولويه قمى، از شيخ كلينى، از على بن ابراهيم، از پدرش ابراهيم بن هاشم، از احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، از قاسم بن يحيى جلاء كوفى، از ابوبصير، از ابان بن تغلب، از جابر بن يزيد جعفى، از جابر بن عبداللَّه انصارى، از حضرت فاطمه ى زهرا عليهماالسلام. [ فاطمةالزهراء بهجة قلب المصطفى : 293-292 به نقل از ملحقات احقاق الحق 2: 554 و آن به نقل از عوامل العلوم، علامه شيخ عبداللَّه بحرانى (11: 642-638).]

چنانكه ملاحظه مى شود در سند اين حديث قاسم بن يحيى جلاء كوفى است كه نامى از وى در كتب رجالى ديده نمى شود و بدين جهت مجهول است. از طرف ديگر اين خبر، خبر واحد است و با روايات فراوان ديگر نيز در ذكر محل حادثه معارض است.

علامه ى معاصر حاج سيد مرتضى عسكرى-دام اللَّه ظله- مى فرمايد: اين روايت واحده با روايات گذشته از نظر سند و متن برابرى نمى كند. [ حديث الكساء فى كتب مدرسة الخلفاء و مدرسة اهل البيت عليهم السلام بخش دوم، ص 15.]

آنچه اشكال را برطرف مى سازد و ما را در نقل حديث مجاز مى نمايد آن است كه:

الف- گرچه قاسم بن يحيى جلاء كوفى مجهول است ولى سند روايت صحيح است: زيرا از كلينى تا ابن ابى نصر بزنطى صحيح است، و ابن ابى نصر از اصحاب اجماع است كه طائفه ى اماميه احاديث منقول آنها را صحيح مى دانند على رغم آنكه راويان واسطه ى ميان آنان و امام را نشناسند، زيرا اصحاب اجماع قطعا از غير مويق نقل نمى كنند، حتى مراسيل اصحاب اجماع در حكم مسانيد است، يعنى اگر اصحاب اجماع نامى هم از راويان واسطه نبرند سخن خودشان سند است و احاديثشان پذيرفته است.

ناگفته نماند كه سيد شهاب الدين حسينى تبريزى كه از معاصران مرحوم حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى و ساكن قم بوده است جزوه اى به زبان فارسى در بيان سند حديث كساء نوشته كه در سال 1356 ق چاپ شده است. [ الذريعة 2: 378.]

ب- اين متن را غير از صاحب عوالم برخى از علماى شيعه نقل نموده و بر آن تكيه كرده اند مانند: 1) حسن بن محمد ديلمى (قرن هشتم) مولف كتاب ارشاد القلوب در كتاب غرر الاخبار و درر الآثار فى مناقب الاخيار.

2) فخرالدين طريحى (م 1078 ق) صاحب كتاب مجمع البحرين در كتاب المنتخب ص 186. 3) شيخ على بن نقى احسائى در كتاب نهج المحجة فى فضائل الائمة. [ به نقل شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة 24: 424.]

4) محمد جواد رازى مازندانى در كتاب نور الآفاق.

البته روشن است كه نقل اين بزرگان بر طريق روايت نمى افزايد و آن را از خبر واحد بودن بيرون نمى كند ولى مى توان گفت كه عمل آنها موجب جبران ضعف سند و وحدت آن است با آنكه گفتيم سند ضعيف نيست بلكه صحيح است.

ج- اصل اختلاف مضمون اين خبر با روايات گذشته تنها در محل حادثه است و برخى از فقرات اضافه كه جنبه ى تكميلى دارد نه تعارضى؛ ولى در اصل پيام حديث كه نزول آيه ى تطهير در شأن خمسه ى طيبه است با ساير روايات اتفاق دارد، و همين كافى است.

د- از اينها گذشته، چنانكه گفتيم حديث كساء دعا نيست كه بخواهيم روى يكايك الفاظ آن تكيه كنيم، بلكه منظور از خواندن حديث كساء در جمع دوستان و شيعيان اهل بيت، بازگو كردن آن و بيان نزول آيه ى تطهير در شان آن بزرگواران و تحقيق در تعيين اشخاص اهل بيت و ذكر فضيلت آنان است، از اين رو الزامى نيست كه حتما همين متن خوانده و بازگو شود، بلكه به يقين مى توان رواياتى را كه از كتب شيعه و اهل سنت درباره ى حديث كساء در اين تحقيق نقل شده براى جمع خواند و نتيجه ى مطلوب را گرفت. زيرا آنچه آثار گذشته را در پى دارد و موجب رضاى حضرت حق و برآورده شدن حاجات و رفع هموم و غموم مى شود ذكر فضائل اهل بيت است به ويژه اين فضيلت ؛ نه صرف بازخوانى الفاظ روايتى خاص.

درباره ى اين جزوه

در تهيه و جمع آورى روايات حديث كساء از رساله ى عالم جليل القدر علامه سيد مرتضى عسكرى- دام ظله- در همين زمينه تحت عنوان حديث كساء فى كتب مدرسة الخلفاء و مدرسة اهل البيت عليهم السلام استفاده شد. اين رساله در دو بخش تنظيم گرديده كه بخش اول مربوط به روايات اهل سنت و بخش دوم مربوط به روايات شيعه است. بخش اول اين رساله توسط دانشمند گرامى جناب حجه الاسلام و المسلمين حاج شيخ عزيز اللَّه عطاردى قوچانى ترجمه شده كه ما همان را با ويرايش كامل آورديم و برخى از پاورقيها را كه مربوط به ايشان بود با ذكر (عطاردى) مشخص نموديم. بخش دوم را كه مربوط به احاديث شيعه بود نيز ترجمه كرديم و كيفيت آن را در آغاز همان بخش بيان داشته ايم.

بايد دانست كه روايات در باب حديث كساء منحصر به اين چند روايت نيست، مرحوم سيد هاشم بحرانى در كتاب غاية المرام مجموعاً 75 روايت آورده كه 41 روايت آن از اهل سنت و 34 روايت آن از شيعه است و همه را با ذكر سند و نام كتابهاى فريقين نقل نموده است.

روايات مورد تحيق در رساله مذكور همگى حاكى از اين است كه آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است. ولى طبق شرحى كه ارائه گرديد، متن روايتى را كه بيان مى دارد نزول آيه در خانه ى حضرت زهرا عليهماالسلام بوده و خواندن آن در مجالس مرسوم است، با ترجمه ى آن آورده ايم.

در خاتمه دست تضرع به پيشگاه حضرت حق برمى داريم وعاجزانه التماس مى كنيم كه همه ى بانيان تهيه ى اين جزوه و تمامى كسانى را كه از آن بهره مى برند در زمره ى دوستان مخلص و شيعيان پاك خاندان رسالت درآورد و اندوهها، گرفتاريها و مشكلات فردى و اجتماعى اين طايفه را خصوصا و مشكلات همه مسلمانان جهان را عموما به بركت حقانيت اهل بيت عليهماالسلام برطرف سازد و پرچم برافراشته و پرافتخار تشيع را با تعجيل در فرج بازمانده ى اين خاندان عصمت و طهارت حضرت بقية اللَّه الاعظم- ارواحنا له الفداء- بر بسيط عالم به اهتزاز درآورد. آمين.

حسين استاد ولى

ايام فاطميه 31/ 6/ 1376-1418

حديث كساء در كتابهاى اهل سنت

مشاهده ى رحمت و اظهار نياز

عبداللَّه بن جعفر بن ابى طالب [ عبداللَّه بن جعفر بن ابى طالب ذوالجناحَيْن، مادرش اسماء خثعميه دختر عميس بود. وى در حبشه متولد شد و نبى اكرم را درك كرد، و بعد از سال 80 درگذشت. شرح حال او در اُسد الغابة 3: 33 آمده است.] گويد : هنگامي كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم مشاهده فرمود رحمت خدا در حال نزول است فرمود: نزد من فرا خوانيد! صفيه گفت: يا رسول الله چه كسي را نزد شما فراخوانيم؟ فرمود: اهل بيتم : علي ، فاطمه، حسن و حسين را . آنان را نزد حضرت حاضر كردند، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم عباي خود را روي آنها افكند و بعد دست خود را بالا برد و عرضه داشت: «بار خدايا ، اينان آل (خاندان) منند، پس بر محمد و آل او درود فرست».

در اين هنگام خداوند متعال آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً [ احزاب.] را نازل فرمود. [ مستدرك حاكم 148-3: 147.]

نوع كساء

الف- عايشه [ عايشه دختر ابوبكر نخستين خليفه است كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم هجده ماه پس از هجرت به مدينه با وى ازدواج كرد. عايشه در سال 57 يا 58 و يا 59 درگذشت و ابوهريره بر او نماز گزارد و در بقيع دفن شد. كتاب احاديث عايشه.] گويد:

حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم يك روز صبح در حالى كه عبايى موى سياه و نقش دار [ در روايت لفظ مرحَّل آمده يعنى نقش جهاز شتران بر آن بافته شده بود. و در برخى روايات مرجَّل آمده يعنى نقش ديگ غذا بر آن بافته شده بود و ميبدى آن را «غبايى پشمين سياه رنگ و ندوخته» معنى كرده است. و شايد معناى آن عباى بافته شده از موى سياه باشد. (م).] بر دوش داشت، از منزل بيرون آمد [ شايد مقصود عايشه آن است كه پيامبر با اين عبا از منزل او بيرون آمده و به منزل ام سلمه تشريف برده اند. (عطاردى).] در اين هنگام حسن بن على نزد آن جناب آمد و نبى اكرم او را زير عباى خود جاى داد، بعد از آن حسين آمد و با او زير عبا رفت، فاطمه آمد و او را هم زير عبا درآورد، و بعد از همه على آمد و او ر ا نيز در زير عبا جاى داد، سپس اين آيه ى شريفه را قرائت فرمود: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ صحيح مسلم 7: 130، مستدرك حاكم 3: 147، سنن بيهقى 2: 149، تفسير طبرى 22: 5، تفسير ابن كثير 3: 485، جامع الاصول 10: 101 و 102، تيسير الوصول 3: 297، درّ المنثور 5: 198 و 199.]

ب- امّ سلمه [ امّ سلمه هند دختر ابى اميه قرشى مخزومى است كه پس از درگذشت شوهر اولش ابوسلمة بن عبدالاسد به افتخار همسرى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم نائل شد. شوهرش ابوسلمه در اثر جراحتى كه در جنگ احد به او رسيد درگذشت. ام سلمه بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در سال 60 درگذشت. حالات امّ سلمه در اسد الغابة و تقريب التهذيب آمده است.] گويد:

هنگامى كه آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... نازل شد رسول خدا صلى اللَّه و عليه و آله و سلم على، فاطمه، حسن و حسين را نزد خود خواست و كساء (يا عبا)ى خيبرى خود را بر سر آنها كشيد... [ تفسير طبرى 22: 6، تفسير ابن كثير 3: 485.]

كيفيّت جلوس اهل بيت در زير كساء

الف- عمر بن ابى سلمه

[ عمر بن ابى سلمه ى قرشى مخزومى، ربيب حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم و فرزند امّ سلمه است كه در حبشه متولد شد. وى در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام بود و از طرف آن حضرت در بحرين و فارس حكومت مى كرد و در سال 83 در مدينه درگذشت. شرح حالش در اسدالغابة 4: 79 آمده است.] گويد:

آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... در خانه امّ سلمه بر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرود آمد، بعد از نزول آيه پيغمبر اكرم حسن و حسين و فاطمه نزد خود طلبيد و آنها را در مقابل خود نشانيد، و بعد على را هم نزد خود فراخواند و او را پشت سرش نشانيد، و سپس عبا را بر سر خود و آنها كشيد و عرضه داشت: «اينان اهل بيت من هستند (خداوندا) پليدى را از آنان دور كن و آنها را پاك و منزه قرار ده». [ صحيح ترمذى 12: 85، تفسير طبرى 22: 7، تفسير ابن كثير 3: 485، مشكل الآثار 1: 335، جامع الاصول 10: 101، تاريخ ابن عساكر 1: 16 ب.] و در روايت ابن عساكر پس از اين جمله آمده: ام سلمه، گفت: مرا نيز با آنان قرار ده. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: مقام تو محفوظ است، و تو به راه خير هستى.

ب- واثلة بن اَسْقع

[ و اثلة بن اسقع بن كعب ليثى، قبل از جنگ تبوك مسلمان شد. گفته اند مدت سه سال خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم را مى كرد و بعد از سال 80 در دمشق و يا بيت المقدس درگذشت. شرح حالش در اسدالغابة 5: 77 آمده است.] و ام سلن و اثلة و امّ سلمه روايت كرده اند كه: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم على و فاطمه را در مقابل خود نشانيد و حسن و حسين را روى زانوها و يا در درامن خود نشاند. [ مستدرك الصحيحين 2: 416 و 6: 147، مجمع الزوائد 9: 167، مشكل الآثار 1: 335، ابن عساكر 5: 1: 16 ب از واثله، و تفسير طبرى 22: 6، تفسير ابن كثير 3: 483 و در المنثور 5: 198 از ام سلمه و نيز سنن بيقهى 2: 152، مسند احمد 4: 170.]
محل اجتماع اهل بيت

الف- ابوسعيد خدرى

[ ابوسعيد خدرى خزرجى نامش سعد بن مالك انصارى است. وى در جنگ خندق و ساير غزوات بعد از آن شركت داشت و بعد از سال 60 و يا 70 در مدينه جهان را وداع گفت. شرح حالش در اسدالغابة 2: 289 ذكر شده است. و از سند ديگرى برمى آيد كه ابوسعيد اين حديث را بلاواسطه از خود ام سلمه نقل كرده است.] گويد:

رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در منزل ام المومنين ام سلمه بودند كه جبرئيل نازل شد و آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... را آورد. ابوسعيد گفت: در اين هنگام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم حسن و حسين و فاطمه و على را نزد خود فراخواند و آنها را به خود نزديك كرد و جامه ى خود را روى آنها انداخت در حالى كه امّ سلمه همچنان در پس پرده قرار داشت، آن گاه گفت، «خداوندا، اينان خاندان منند، پليدى را از اين خاندان دور كن و آنان را پاك و پاكيزه قرار ده.» امّ سلمه گفت: يا نبىّ اللّه من هم با آنان هستم؟ فرمود: مقام تو محفوظ است و تو به راه خير هستى. [ درّالمنثور 5: 198.]

ب- امّ سلمه

گويد: آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... در منزل من فرود آمد، و فاطمه و حسن و حسين در اتاق بودند، رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم عباى خود را بر سر آنها كشيد و عرضه داشت: «اينان اهل بيت من مى باشند پليدى را از آنان برطرف كن و آنها را پاكيزه ساز». [ سنن بيهقى 2: 150، تفسير ابن كثير 3: 483، درّالمنثور 5: 198، مستدرك حاكم 2: 416، تاريخ بغداد 1269، مشكل الآثار 1: 334، جامع الاصول 10: 100، تفسير ثعالبى 3: 228، تيسير الوصول 3: 297، تاريخ ابن عساكر 13 5: 1 أ ب و 16 أ.] و نيز گفته است: آيه در منزل من نازل شد. [ مستدرك حاكم 2: 416.] و در برخى روايات از او نقل است كه رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند: «بار خدايا، اينها اهل بيت من و مخصوصان من هستند، پليدى را از آنها دفع كن و آنان را پاك و پاكيزه قرار ده». [ صحيح ترمذى 248: 13 و 249، تهذيب التهذيب 297:2، الرياض النضرة 248:2، تاريخ ابن عساكر 14:1:5 ب.] و در روايت ديگرى گويد: من سر خود را داخل اتاق كردم و گفتم: اى رسول خدا ، آيا من هم با شما هستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير هستى، تو عاقبت به خير هستى. [ مسند احمد 292:6.] و در روايت ديگرى گويد: من عبا را كنار زدم تا داخل شوم و با آنان باشم، پيامبر عبا را از دست من كشيد و فرمود: تو بر راه خير هستى. [ مسند احمد 323:6.] و در روايت ديگرى آمده كه امّ سلمه گفت: يا رسول اللَّه، من از اهل بيت شما نيستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير مى باشى، وليكن اهل بيت من اينان هستند، بار خدايا اهل بيت من سزاوارترند. [ مستدرك حاكم 416:2.]

حاضرين در خانه هنگام نزول آيه

امّ سلمه گويد: آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... در خانه ى من فرود آمد و در اتاق هفت تن بودند: جبرئيل، ميكائيل، على، فاطمه، حسن و حسين، و من هم در خانه ايستاده بودم، گفتم: يا رسول اللَّه، آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير هستى، تو عاقبت به خير هستى، تو از همسران پيامبرى. [ درّالمنثور 198:5، مشكل الآثار 233:1 ، تيسير الوصول 297:3، جامع الاصول 100:10.] و نفرمود كه تو از اهل بيت هستى. [ تا ريخ ابن عساكر 15:1:5 ب.]

موقعيت اهل بيت هنگام نزول آيه

امّ سلمه گويد: اين آيه در منزل من فرود آمد و من در خانه نشسته بودم. [ تفسير طبرى 7:22.] و نيز گويد: [ تفسير طبرى 7:22.] اهل بيت پيرامون حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر روى فرشى جمع شدند و نبى اكرم عبايى را كه بر دوش داشت بر سر آنها كشيد و عرضه داشت: «اينان اهل بيت منند، پليدى ها را از آنها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه قرار ده.». اين آيه در هنگامى كه همگى روى فرش اجتماع كرده بودند فرود آمد، من گفتم: يا رسول اللَّه، من هم از اهل بيت مى باشم؟ به خدا سوگند نفرمود: آرى، بلكه فرمود: تو عاقبت به خير هستى.

شرح و تفسير الفاظ آيه

را غب گويد: هر گاه گفته شود: «اَرادَ اللَّهُ» معناى آن اين است كه خداوند حكم فرمود كه اين مطلب انجام پذيرد و يا انجام نپذيرد. و «رجس» يعنى چيزى است كه انسان از آن تنفّر دارد. و رجس بر چهار نوع است: طبعى، عقلى، شرعى، و يا مجموع اين هر سه در يك چيز، مانند مردار و قمار و شرك كه مورد تنفر طبع و عقل و شرع مى باشند. [ مفردات راغب ، ماده ى «رود» و «رجس».]

ثعالبى گويد: رجس به گناه و عذاب و پليديها و هرگونه نقصى گفته مى شود، و خداوند همه ى اين چيزها را از اهل بيت زدوده است. [ تفسير ثعالبى 228:3.] و در قرآن كريم در سوره ى مائده آيه ى 9: شراب، قمار، قرعه ى قمار، و در سوره ى حج :30: بتها، و در سوره ى انعام :145: مردار، خون جهنده، گوشت خوك، و در سوره ى انعام :125 و اعراف :71، عذاب، و در سوره ى توبه :95: منافقان، رجس و پليدى قلمداد شده اند.

اما معنى «تطيهر» در اين آيه همان است كه در سوره ى آل عمران درباره ى مريم فرموده: وَ اِذْ قالَتِ المَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ اِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمينَ (42) «هنگامى كه فرشتگان گفتند: اى مريم خداوند تو را برگزيده و پاكيزه ات قرار داده و تو را بر زنان جهان امتياز بخشيده است.» و «كساء» در اين حديث پوششى بوده مانند عبا كه آن را روى لباسها مى پوشيدند.

تفسير آيه در اقوال ديگران

ابن عبّاس [ عبداللَّه بن عباس پسر عموى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم است كه در سال سوم قبل از هجرت متولد شد و در سال 86 در طائف درگذشت. براى اطلاع از حالاتش اسدالغابة.] گويد: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: خداوند متعال مخلوقات خود را دو قسمت كرد و مرا در بهترين آن قرار داد... بعد از آن قبائل را در خاندانهاى مختلف نهاد و مرا در بهترين آن خاندانها قرار داد، و همين است كه خداوند فرمود: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... پس من و اهل بيتم از گناه و آلودگيها پاك و منزه هستيم. [ درّالمنثور 199:5.]

ضحّاك بن مزاحم [ ابوالقاسم يا ابومحمد ضحاك بن مزاحم هلالى، ابن حجر در تهذيب التهذيب گفته: وى در نقل حديث راستگو است و اخبار زيادى را به طور ارسال (بدون ذكر سند) نقل كرده است. ضحاك از طبقه ى پنجم به شمار رفته و بعد از سال 100 درگذشته است.] گويد: رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداوند آنان را پاك و منزه قرار داده؛ ما از درخت نبوت آفريده شده ايم، و ما جايگاه رسالت، محل رفت و آمد فرشتگان، خانه ى رحمت و سرچشمه ى علم و دانشيم. [ درّ المنثور 199:5.]

ابوسعيد خدرى گويد: اين آيه درباره ى رسول اكرم و على [و فاطمه] و حسن و حسين عليه السلام فرود آمد. [ مشكل الآثار 332:1.]

در روايات سابق گذشت كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم چگونه اين آيه را شرح و تفسير فرمودند، و در گفتار و كردار خود موضوع را روشن كردند.

از زيد بن ارقم [ زيد بن ارقم انصارى خزرجى است كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم براى صغر سنش نپذيرفت وى در جنگ احد شركت كند و ليكن در ساير غزوات در ركاب آن حضرت حاضر بود. وى در جنگ صفين از ياران على عليه السلام بود، و بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در كوفه درگذشت. شرح حالش در اسدالغابة 99:2 ذكر شده است.]

ابوسعيد خدرى گويد: اهل بيت آن كسانى هستند كه خداوند رجس و پليدى را از آنها زدوده و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده است. سپس آنان را با انگشتان دست خود شمرد و گفت: پنج تن مى باشند: رسول خدا، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام. [ مجمع الزوائد 165:9. تاريخ ابن عساكر 16:1:5 أ.]

قتاده [ قتاده نام چهار نفر مى باشد: سدوسى، رهاوى، قيسى، انصارى، و همه ى آنها ثقه هستند (و معلوم نيست در اينجا كدام يك از آنها مى باشند). براى شرح حال آنها تهذيب التهذيب.] در تفسير اين آيه گفته است: آنان اهل بيتى هستند كه خداوند آنها را از هر بدى منزه ساخته و به رحمت خود مخصوص گردانيده است. [ تفسير طبرى 5:22، درالمنثور 199:5.]

طبرى در تفسير اين آيه گويد: يعنى اين است و جز اين نيست كه خداوند اراده فرموده كه بدى و زشتى را از شما برطرف كند اى خاندان محمد، و شما را از هر آلودگى و گناهى كه در ميان گنهكاران رواج دارد پاكيزه گرداند. [ تفسير طبرى 5:22.]

رفتار حضرت رسول پس از نزول آيه

الف- ابوبرزه [ ابوبرزه ى اسلمى را از اصحاب به شمار آورده اند، و در سال 60 يا 64 در كوفه درگذشته است. شرح حال او در اسدالغابة 164:5 آمده.] با نبى اكرم مدت هفده ماه نماز گزاردم، هر گاه از منزلش بيرون مى شد در خانه ى فاطمه عليهماالسلام مى رفت و مى فرمود: الصَّلوةُ عليكم (درود بر شما): اَنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ مجمع الزوائد 169:9. و شايد هفده ماه غلط نسخه برداران بوده و هفت ماه درست باشد.]

ب- ابن عباس گويد: حضرت رسول را در مدت نه ماه مشاهده مى كردم كه هر روز وقت نماز در خانه ى على مى رفت و مى فرمود: السّلامُ عليكم و رحمة اللَّه و بركاته أهلَ البَيْتِ اِنَّما يُريدُ... و روزى پنج بار اين عمل را تكرار مى فرمود. [ درالمنثور 199:5.]

ج- انس بن مالك [ انس بن مالك انصارى خزرجى، روايت شده كه وى مدت ده سال خدمتكار حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم بوده است. وى در بصره بعد از سال 90 در گذشت. براى شرح حال او اسدالغابة.]

گويد: حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم مدت شش ماه هنگام نماز صبح از در خانه ى حضرت زهرا عليهاالسلام عبور مى كرد و مى فرمود: اى اهل بيت، هنگام نماز است، و بعد مى فرمود: اَنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ مستدرك حاكم 158:3، اسدالغابة 521:5، مسند احمد 258:3، تفسير طبرى 5:22، تفسير ابن كثير 483:3، درالمنثور 199:5، مسند طيالسى 274:8 (يك ماه)، صحيح ترمذى 85:12، كنز العمال 103:7، جامع الاصول 101:10 حديث 6691، تيسير الوصول 297:3.]

د- ابوالحمراء [ ابوالحمراء، غلام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم است. گويند: نامش هلال بن حارث يا هلال بن ظفر بوده. اسدالغابة 174:5، تهذيب 78:12.] گويد: من در مدينه مشاهده كردم كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مدت هشت ماه هيچ گاه براى نماز صبح از منزل بيرون نمى شدند جز آنكه در خانه ى على مى رفتند. و دست خود را به دو طرف در مى گذاشتند و مى فرمودند: نماز! نماز! اِنَّما يُريدُ اللَّهُ...

در يك روايت شش ماه و در روايت ديگرى هفت ماه، در روايت سوم هشت ماه، و در روايت چهارم نه ماه ذكر شده است. [ استيعاب 598:2 و 637:5، تفسير طبرى و ابن كثير و درالمنثور در ذيل آيه، اسدالغابة 174:5، مجع الزوائد 121:9 و 168، مشكل الآثار 338:1.]

ه- از ابوسعيد خدرى با اختلافى در الفاظ روايت كرده اند كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم مدت چهل روز هنگام صبح در خانه فاطمه مى آمد و مى فرمود: سلام و رحمت و بركات خدا بر شما اهل بيت، اينك وقت نماز فرارسيده- خدا شما را رحمت كند- اِنَّما يُريدُ اللَّهُ.... من در حال جنگ هستم با كسى كه شما با او در جنگيد، و در حال صلح هستم با كسى كه شما با او در صلح و صفا باشيد. [ مجمع الزوائد 169:9، درالمنثور 199:5.]

احتجاج و استشهاد به آيه ى تطهير

الف- حسن بن على عليه السلام

1) حسن بن على عليه السلام پس از شهادت پدرش براى مردم خطبه خواند و در اثناى سخنانش فرمود: اى مردم، هر كس مرا
مى شناسد كه مى شناسد، و هر كس نمى شناسد اينك بشناسد: من حسن بن على هستم، من فرزند پيغمبرم، من فرزند وصى هستم، منم فرزند كسى كه مردم را بشارت به رحمت خداوند داد، منم فرزند كسى كه آدميان را از عذاب پروردگار بر حذر داشت، منم فرزند كسى كه مردم را به امر خداوند به سوى خدا دعوت كرد، منم فرزند آن چراغ فروزان، من از خاندانى هستم كه جبرئيل بر ما نازل مى شد و از نزد ما به آسمان صعود مى كرد، من از خانواده اى هستم كه خداوند پليديها را از آنها برده و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده است.... [ مستدرك حاكم 172:3]

2) حسن بن على پس از شهادت پدرش به خلافت رسيد، و يكى از روزها هنگامى كه نماز مى خواند مردى به او حمله كرد و خنجرى به ران او فروبرد، آن حضرت مدت چند ماه بسترى شد، پس از آن برخاست و بر منبر خطبه خوانده، فرمود:

اى اهل عراق، از خداوند در حق ما پروا كنيد، زيرا ما اميران شما و مهمانان شماييم و ما همان خاندانى هستيم كه خداوند درباره ى آنان فرموده: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... حضرت در آن روز پيوسته سخن مى گفت به طورى كه هيچ كس در مسجد

ديده نمى شد جز آنكه گريه مى كرد. [ مجمع الزوائد 172:9، تفسير ابن كثير 486:3.]

ب- امّ سلمه

1) عمره ى همدانيه گويد: نزد امّ سلمه رفتم و بر او سلام كردم، گفت: شما كه هستى؟ گفتم: عمره ى همدانيه. اى امّ المومنين از اين مردى كه در بين ما كشته شد (يعنى على بن ابى طالب) سخن بگو، گروهى او را دوست دارند و گروهى دشمن!

ام سلمه گفت: تو او را دوست دارى يا دشمن؟ گفتم: من نه او را دوست دارم و نه دشمن... (سخن آنها ادامه يافت تا آنكه ام سلمه گفت:) پس خداوند آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... را نازل فرمود، و در اتاق جز جبرئيل و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام ديگرى نبود، گفتم: يا رسول اللَّه، من هم از اهل بيت هستم؟ فرمود: تو در نزد خداوند ثواب و پاداش دارى. و من دوست داشتم كه در پاسخ من بگويد آرى، كه آن را از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى كند دوستتر مى داشتم. [ مشكل الآثار 336:1.]

2) شهر بن حوشب [ شهر بن حوشب اشعرى شامى در نقل حديث راستگو و از طبقه ى سوم به شمار است و حديث او را در صحاح نقل كرده اند. وى در سال 112 درگذشت. (تقريب التهذيب 355:1).] گويد: از امّ سلمه همسر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم در هنگامى كه خبر شهادت حسين بن على رسيد شنيدم كه اهل عراق را لعنت كرد و گفت: حسين را كشتند، خداوند آنها را بكشد، او را فريفتند (و به عراق كشيدند) و خوارش كردند، پروردگار آنها را لعنت كند و از رحمتش دور بدارد، من خود مشاهده كردم كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم عباى خيبرى خود را بر آنها پوشانيد و فرمود: بار خدايا، اينان اهل بيت منند، پليدى را از آنها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه ساز. [ مسند احمد 298:6 (به طور مفصل آورده)، تفسير طبرى 6:22، مشكل الآثار 335:1، تاريخ ابن عساكر 14 1:5 ا.]

معاويه به سعد وقاص گفت: چرا از دشنام ابوتراب خوددارى مى كنى؟ سعد گفت: به خاطر سه مطلب كه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيده ام على را دشنام نمى گويم، و اگر يكى از آنها درباره ى من بود آن را از شتران سرخ موى گرانبها بيشتر دوست داشتم: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم هنگامى كه براى رفتن به يكى از جنگها على را در مدينه جاى خود گذاشت، على گفت: يا رسول اللَّه امر با زنان و كودكان در مدينه گذاشتى؟! رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: آيا دوست ندارى كه مقامت نسبت به من همانند مقام هارون نسبت به موسى باشد جز آنكه پس از من پيامبرى نيست؟! و نيز شنيدم در روز خيبر رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى گفت: فردا پرچم را به كسى خواهم داد كه خداوند و رسول او را دوست دارد و خداوند و رسولش هم او را دوست دارند. ما همه گردن كشيديم كه از اين موقعيت استفاده كنيم و پرچم در دست ما قرار گيرد. در اين هنگام پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: على را نزد من فرا خوانيد. او را آوردند در حالى كه ديدگانش ناراحت بود، نبى اكرم آب دهان خود را بر چشمان على كشيد و پرچم را به دستش داد. و نيز هنگامى كه آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... نازل شد، رسول خدا على و فاطمه و حسن و حسين را نزد خود فراخواند و گفت: بار خدايا، اينان اهل بيت من مى باشند. [ خصائص نسائى :4.]

2) و در روايت ديگرى گفته است: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در هنگام نزول آيه، على را با دو فرزندش و فاطمه نزد خود فراخواند و آنها را زير جامه ى خود جاى داد و گفت: بار خدايا اينان اهل من و اهل بيت من هستند. [ تفسير طبرى 7:22، تفسير ابن كثير 485:3، مستدرك حاكم 147:3، مشكل الآثار 336:1.]

د- ابن عباس

1) هنگامى كه عمر در گفتار خود به ابن عباس گفت: هيهات! اى بنى هاشم، به خدا سوگند كه در دل نداريد مگر حسد و غش و كينه اى كه از دل شما بيرون نمى شود و زائل نمى گردد! ابن عباس در جوابش گفت: آرام باش اى اميرمومنان، نسبت مده حسد و غش را به دلهاى گروهى كه خداوند پليدى را از آنان زدوده و پاك و پاكيزه شان ساخته است، زيرا قلب پيامبر، خود يكى از دلهاى بنى هاشم است. [ تا ريخ طبرى 31:5.]

2) عمرو بن ميمون [ عمرو بن ميمون از ثقاب تابعين به شمار است. حديث او را در صحاح آورده اند. او در سال 74 در كوفه درگذشت. (تقريب التهذيب 80:2).] گويد: من نزد ابن عباس بودم كه نه نفر نزد او آمدند و گفتند: اى فرزند عباس، يا با ما بيرون بيا و يا مجلس را براى ما خلوت كن. گفت: با شما بيرون خواهم آمد، و ابن عباس در آن روز هنوز چشمانش سالم بود و نابينا نشده بود.

آنان شروع به سخن كردند و سخنانى گفتند كه ندانستم چه گفتند، اما پس از اندكى ابن عباس به نزد ما بازگشت در حالى كه لباسهايش را تكان مى داد. [ جامه تكان دادن در آن وقت دليل بر بيزارى از آنچه واقع شده، بوده است. و چون آن نه نفر به امام ناسزا مى گفتند ابن عباس چنين كرده است. (عطاردى)] و مى گفت: اُف و تف بر اينها باد، كه درباره ى مردى گفتگو مى كنند كه او را ده فضيلت است (سپس فضائل امام را بيان مى كند تا آنجا كه مى گويد) رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم جامه ى خود را گرفته، بر على و فاطمه و حسن و حسين افكند و فرمود: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ مسند احمد، چاپ اول، 331:1 و چاپ دوم 3062:5، خصائص نسائى :11، الرياض النضرة 269:2، مجمع الزوائد 119:9.]

ه- واثله بن اسقع

1) ابوعمار [ ابوعمار شداد بن عبداللَّه القرشى دمشقى از ثقاب طبقه ى چهارم است و حديث او در صحاح موجود است. (تقريب التهذيب 347:1).] گويد: من در نزد واثلة بن اسقع نشسته بودم كه درباره ى على عليه السلام مذاكره شد و او را دشنام دادند، هنگامى كه مردم برخاستند گفت: بنشين تا از اين مردى كه او را دشنام دادند با تو گفتگو كنم. من در نزد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم بودم كه على و فاطمه و حسن و حسين نزد او آمدند و نبى اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم عباى خود را روى آنها افكند و عرضه داشت: بار خدايا، اينان اهل بيت منند، خداوندا پليدى را از آنها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه ساز. [ مشكل الآثار 346:1، تفسير طبرى 6:22 ، مسند احمد 107:4 (و كلمه ى دشنام را در هر دو مورد حذف كرده است)، مجمع الزوائد 167:9، مستدرك حاكم 416:2 و 147:3، سنن بيهقى 152:2، تفسير ابن كثير 484:3، تاريخ ابن عساكر 1:5 :16 ا.]

2) شداد بن عبداللَّه (ابوعمار) گويد: هنگامى كه سر حسين بن على عليه السلام را آورده بودند و يكى از شاميان حسين و پدرش را دشنام داد، واثلة برخاست و گفت: به خدا سوگند كه من على و فاطمه و حسن و حسين را هميشه دوست دارم پس از آنكه از رسول خدا شنيدم كه درباره ى آنها مى فرمود:... اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ اسدالغابة 20:2 در شرح حال امام حسن عليه السلام.] و - على بن الحسين سجاد عليه السلام

1) على بن الحسين به مردى از اهل شام ( كه ناآگاهانه از اسارت اهل بيت اظهار خوشحالى نمود) فرمود: آيا در سوره ى احزاب خوانده اى: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يَطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33) ؟ مرد شامى گفت: مقصود از اين آيه شماييد ؟ فرمود: آرى [ تفسير طبرى 7:22 ، تفسير ابن كثير 486:3 ، در المنثور 199:5.]

2) روايت كامل اين داستان چنين است: هنگامى كه حضرت سجاد را با ساير اسيران اهل بيت بعد از شهادت سبط رسول خدا حسين به طرف شام بردند و آنها را در كنار مسجد جامع دمشق در جايگاه اسيران نگاه داشتند، پيرمردى به آن حضرت نزديك شد و گفت:

حمد خدا را كه شما را كشت و نابودتان كرد و بندگان را از مردان شما راحت كرد و به اميرالمومنين (يزيد) بر شما قدرت داد.

على بن الحسين فرمود: اى پيرمرد، آيا قرآن خوانده اى؟

گفت: آرى، فرمود: آيا اين آيه را قرائت كرده اى؟ قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى (23) [ شورى.] پيرمرد گفت: خوانده ام.

فرمود: آيا در قرآن آيه ى وَ آت ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ (26) [ اسراء.] و آيه ى وَ اعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْ ءٍ فَاَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى (41) [ انفال.] را خوانده اى؟ پيرمرد گفت: آرى خوانده ام.

فرمود: به خدا سوگند مقصود از قربى ما هستيم و اين آيات درباره ى ما فرود آمده، و آيا اين آيه را در قرآن خوانده اى: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33)؟

پيرمرد گفت: آرى خوانده ام، فرمود: مقصود ما اهل بيت هستيم كه خداوند ما را مخصوص به آيه ى تطهير قرار داده است.

پيرمرد گفت: شما را به خدا سوگند شما همان خاندان هستيد؟ فرمود: به حق جدمان رسول خدا بدون شك ما همان افراد هستيم.

پيرمرد ساكت شد و از سخنى كه گفته بود پشيمان گشت و پس از آن سر خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: خداوندا، من از آنچه بر زبان آوردم توبه مى كنم و از بغض اين خاندان دست برمى دارم و از دشمنان محمد و آل محمد از جن و انس به سوى تو بيزارى مى جويم. [ مقتل خوارزمى 2: 61. احاديث ديگرى نيز در اين باب روايت شده و ما از نقل آنها خوددارى كرديم همچون روايتى كه در اين خصوص در شرح حال عطيه در اسدالغابة 413:3 و در اصابه 479:3 و تاريخ بغداد 278:10 آمده است و روايت حكيم بن سعيد در تفسير طبرى 5:22 و روايات ديگرى كه در مسند احمد 304:6 و اسدالغابة 12:2 و 29:4 و مجمع الزوائد 206:9 و 207 و ذخائر العقبى :21 و استيعاب 460:2 و تاريخ ابن عساكر 16-13:1:5 نقل شده است.]

خلاصه اى از روايات گذشته

خلاصه ى داستان حديث كساء در روايات گذشته چنين است:

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در منزل ام سلمه بود كه مشاهده كرد رحمت خداوند در حال نزول است، فرمود: نزد من فراخوانيد، نزد من فراخوانيد! عرض كردند: چه كسى را؟ فرمود: اهل بيتم: على، فاطمه، حسن و حسين را. پس از اينكه اهل بيت در نزد آن جناب بر روى فرشى اجتماع كردند، عباى خيبرى نفش دارى را كه از

موى سياه بافته شده بود [ به توضيح صفحه ى 42 توجه شود.] بر سر خود و آنان كشيد و بعد عرضه داشت: «بار خدايا، اينان آل (خانواده) منند، پس بر محمد و آل او درود فرسد.» خداوند متعال آيه ى اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (33) را نازل فرمود.

ام سلمه در آن هنگام در پس پرده بود. وى گفته است: من در خانه نشسته بودم و در خانه هفت نفر بودند: جبرئيل، ميكائيل، على، فاطمه، حسن و حسين. من سر خود را داخل كردم و گفتم: يا رسول اللَّه، آيا من از اهل بيت نيستم؟ به خدا سوگند پيغمبر به من بله نگفت، بلكه فرمود: تو عاقبت به خيرى و در زمره ى زوجات پيغمبر به شمار هستى.

در روايت ديگرى امّ سلمه گفت: آيا من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير هستى، و اينان اهل بيت منند؛ خداوندا، خاندانم سزاوارترند.

حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم در اين داستان، اهل بيت را از ديگران جدا كرد و معلوم كرد كه ايشان كيانند و آيه را با گفتار و كردار خود تفسير نمود و فرمود: من و اهل بيتم از هر گناه و آلودگى پاك هستيم. و مكرر اين مطلب را در مسجد خود در حضور همه ى مسلمانان علنى كرد، چنانكه در هنگام نماز در منزل على و فاطمه مى آمد و آيه ى تطهير را براى آنها قرائت مى كرد و مى فرمود: السَّلام عليكم اهلَ البيتِ و رحمةُ اللّه و بركاتُه، اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذهب عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِرَكُمْ تَطهيراً (33). و در روايت ديگرى در هنگام همه ى نمازهاى صبح در خانه على مى آمد و دست خود را به دو طرف در مى گذاشت و آيه ى مزبور را مى خواند.

پاره اى از صحابه اين كار رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم را شماره كرده و گفتند: مدت شش ماه و يا هفت ماه و در يك روايت هشت ماه و در ديگرى نه ماه يا كمتر يا بيشتر پيامبر را ديدم چنين مى كرد، و هر يك هر چه ديده بود بازگو كرده است.

مقصود حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم از اين كار اين بود كه به امت خود معنى اين آيه را قولاً و عملاً نشان دهد و به مصداق آيه كريمه ى وَ اَنزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44) [ نحل.]

مصداق اهل بيت را براى امّت بيان فرمود شايد ايشان بينديشند. اين مطلب در ميان مردم مشهور گشت و حتى خود اهل بيت و صحابه هم در مورد اهل بيت به آن احتجاج كردند، مانند:

امام حسن مجتبى عليه السلام كه خود يكى از اصحاب كساء بودند بعد از وفات پدر در خطبه ى خود به آن احتجاج نمودند و فرمودند: «من از اهل بيتى هستم كه خداوند پليدى را از آنها برداشته و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده است.» و در خطبه ى ديگرى بعد از اينكه خنجر به او زدند فرمود: «ما از خاندانى هستيم كه خداوند در حق آنان فرموده: جز اين نيست كه خداوند مى خواهد پليدى را از شما خاندان زدوده و شما را پاك و پاكيزه قرار دهد».

ام سلمه نيز با عمره ى همدانيه در اين باره احتجاج كرد و درباره ى على عليه السلام به اين آيه استناد نمود و نيز پس از رسيدن خبر شهادت امام حسين عليه السلام از داستان كساء خبر داد و اهل عراق را لعنت كرد.

سعد بن ابى وقاص هم در مورد عدم دشنام دادن به على عليه السلام با معاويه به اين آيه احتجاج نمود.

ابن عباس نيز آيه ى نامبرده را يكى از فضائل ده گانه ى على عليه السلام بر شمرد و پاسخ افرادى را كه در مورد آن حضرت گفتگوهاى ناروايى داشتند داد.

از جمله كسانى كه به اين آيه استناد كردند واثله بن اسقع بود كه دوبار در هنگام شنيدن دشنام به امام على عليه السلام پاسخ داد و آيه را در فضيلت آن حضرت قرائت كرد.

حضرت على بن الحسين عليه السلام نيز هنگام گفتگو با مرد شامى كه از يزيد تعريف مى كرد و اهل بيت را ناسزا مى گفت به آيه ى مزبور احتجاج فرمود.

منابع و مآخذ اهل سنّت پس از قرآن كريم

1- الاستيعاب، ابن عبدالبر (ت: 463) چاپ حيدرآباد هند سال 1336 ق.

2- اسدالغابة، ابن اثير جزرى (ت: 630) چاپ قاهره سال 1280 ق.

3-الاصابه، ابن حجر عسقلانى (ت: 852) چاپ قاهره 1358 ق.

4- تاريخ طبرى (تاريخ الامم و الملوك)، (ت: 310) چاپ مطبعه حسينيه مصر.

5- تاريخ بغداد، خطيب بغدادى (ت: 463) چاپ قاهره سال 1349 ق.

6- تاريخ دمشق، ابن عساكر.

7- تفسير ابن كثير (ت: 774) چاپ قاهره.

8- تفسير ثعالبى (ت: 875) چاپ الجزاير سال 1327 ق.

9- تفسير طبرى (جامع البيان)، (ت: 310) چاپ بولاق سال 1323- 1329 ق.

10-تفسير قرطبى (الجامع لأحكام القرآن)، (ت: 671) چاپ قاهره سال 1387 ق.

11- تقريب التهذيب، ابن حجر عسقلانى، چاپ اول قاهره سال 1380 ق.

12- تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلانى، چاپ اول قاهره سال 1327-1325 ق.

13- تيسير الوصول: ابن الدَّيبع (ت: 944) چاپ مصر سال 1346 ق.

14- جامع الاصول، ابن اثير (ت: 606) چاپ قاهره سال 1368 ق.

15- خصائص نسائى (ت: 303) چاپ نجف سال 1369 ق

16- الدر المنثور، سيوطى (ت: 911) چاپ قاهره سال 1314 ق.

17- ذخائر العقبى، محب الدين طبرى (ت: 694) چاپ قاهره 1356 ق.

18- الرياض النضرة، محب الدين طبرى چاپ قاهره سال 1356 ق.

19- السنن الكبرى، بيهقى (ت: 458) چاپ حيدرآباد سال 1354-1346 ق.

20- سنن ترمذى (ت: 279) چاپ قاهره سال 1350- 1352 ق.

21- صحيح مسلم (ت: 279) چاپ قاهره سال 1334 ق.

22- صحيح نسائى (ت: 303) چاپ قاهره سال 1334 ق.

23- الكامل فى التاريخ، ابن اثير جزرى، چاپ قاهره سال 1348- 1354 ق.

24- كنزل العمال، متقى هندى (ت: 957) حيدرآباد 1364 ق.

25- مجمع الزوائد، هيثمى (ت: 807) چاپ دوم بيروت سال 1967 م.

26- المختصر فى علم رجال الاثر، عبدالوهاب عبداللطيف، چاپ سوم قاهره 1371.

27- مستدرك صحيحين، حاكم نيشابورى (ت: 405) چاپ حيدر آباد 1334 ق.

28- مسند احمد (ت: 241) چاپ قاهره سال 1313 ق.

29- مسند طيالسى (ت: 204) چاپ حيدر آباد سال 1321 ق.

30- مشكل الآثار، طحاوى (ت: 321) چاپ حيدرآباد سال 1333 ق.

31- مفردات القرآن، راغب اصفهانى (ت: 502) چاپ قاهره سال 1324 ق.

32- مقتل خوارزمى (ت: 568) چاپ نجف.

حديث كساء در كتابهاى شيعه

در فصل گذشته حديث كساء را از مدارك اهل سنت آورديم، زيرا در مقام احتجاج، اقرار و گواهى مخالف كارسازتر است. در اين بخش اين حديث را از مدارك شيعه نقل مى كنيم و چون مضمون روايات آنها با روايات گذشته همخوان است، متن برخى را كه نكات تازه اى دارد مى آوريم و بقيه را به اشاره برگزار مى كنيم.

نزول آيه

اول- روايت امّ سلمه

1) شهر بن حوشب گويد: براى عرض سلام خدمت امّ سلمه همسر پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله و سلم رفتم و گفتم: اى امّ المؤمنين درباره ى اين آيه اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً چه مى فرماييد؟ گفت: من و پيامبر در اتاق

خواب خود روى عبايى خيبرى آرميده بوديم كه فاطمه به همراه حسن و حسين عليهم السلام آمده، پيامبر فرمود: پسر عمويت (على) كجاست؟ گفت: در خانه است. فرمود: او را نزد من فراخوان. فاطمه رفت و على را فراخواند. آن گاه رسول خدا عبا را از زير ما كشيد و آن را جمع نموده در دست گرفت و عرضه داشت: «خداوندا، اينان اهل بيت منند، پس پليدى را از آنان دور كن و آنان را پاك و پاكيزه ساز».

من پشت سر رسول خدا نشسته بودم، گفتم: يا رسول اللَّه، پدر و مادرم فدايت، من چه؟ فرمود: تو به راه خير هستى. و اين آيه درباره ى پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام نازل شد. [ تفسير فرات :112، مجمع البيان 356:8، بحارالانوار 213:35.] و به سند ديگرى نيز از امّ سلمه روايت شده كه گفت: اين آيه در خانه ى من نازل شد؛ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مصلاى خود (در خانه ى من) آنان را در زير عبايى پوشانيد، سپس دست خود را برآورده بر روى عبا گذاشت و عرضه داشت: «خداوندا، اينان اهل بيت منند، پس پليدى را از آنان دور ساز چنانكه از آل اسماعيل و اسحاق و يعقوب دور ساختى، و آنان را از پليدى پاك ساز چنانكه آل لوط و آل عمران و آل هارون را پاك ساختى.» گفتم: يا رسول اللَّه، آيا من با آنان داخل نشوم؟

فرمود: تو بر راه خير هستى و تو از همسران پيامبرى.

دختر امّ سلمه گفت: مادرم! نام آنان را بگو. گفت: فاطمه على، حسن و حسين عليهم السلام. [ تفسير فرات : 26، بحارالانوار 35 :215.]

2) ابوعبداللَّه جدلى گويد: بر عايشه وارد شدم و گفتم: اين آيه اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... كجا نازل شد؟ گفت: در خانه ى امّ سلمه.- امّ سلمه قبلا گفته بود كه اگر از عايشه بپرسى به تو خبر خواهد داد كه اين آيه در خانه ى من نازل شده است- ولى گفته است: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم همين طور كه نشسته بود ناگهان فرمود: كاش يكى مى رفت و على و فاطمه و دو فرزند آنان (حسن و حسين) را نزد من فرامى خواند! من گفتم: كسى جز من نيست. پس چادر به سر كرده رفتم و آنان را آوردم. على در برابر آن حضرت نشست، حسن و حسين سمت راست و چپ نشستند و فاطمه را پشت سر خود نشانيد، آن گاه پيراهنى (عباى) خيبرى را بر سر آنان كشيد و عرضه داشت: «ما همه به سوى تو هستيم- و سه بار اشاره كرد و گفت- به سوى تو نه به سوى آتش؛ خودم و خاندانم كه اهل بيت من هستند و از گوشت و خون منند».

امّ سلمه گفت: يا رسول اللَّه، مرا هم با آنان داخل ساز ، فرمود: «اى امّ سلمه، تو از همسران شايسته ى من هستى.» پس اين آيه نازل شد: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ.... [ تفسير فرات : 124، بحارالانوار 35 :215.]

3) عبداللَّه بن معين مولاى امّ سلمه گويد: امّ سلمه گفته است كه اين آيه در خانه ى وى نازل شده است. او گفت: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مرا امر كرد كه در پى على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام بفرستم. چون همگى آمدند، على را با دست راست و حسن را با دست چپ در آغوش گرفت و حسين را روى شكم خود و فاطمه را جلو زانوان خود نشاند [ اختلاف در جاى نشستن آنان، ناشى از تعدد اين حادثه يا ضعف حافظه ى راوى از امّ سلمه است. (م)] و سه مرتبه عرضه داشت: «خداوندا، اينان اهل و خاندان منند، پس پليدى را از آنان ببر و پاك و پاكيزه شان بدار.» من گفتم: پس من چه اى رسول خدا؟ فرمود: تو به خواست خدا بر راه خير هستى. [ امالى شيخ طوسى 270:1، بحارالانوار 209:35.]

4) برادر دعبل از حضرت رضا از پدران خود از امام سجاد عليه السلام نقل مى كند كه امّ سلمه گفت: اين آيه در خانه ى من و در روز نوبت من نازل شد. در آن روز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزد من بود كه على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را فراخواند، و جبرئيل آمد و پيامبر عبايى فدكى را بر سر آنان كشيد و عرضه داشت: «خداوندا، اينان اهل بيت منند؛ خداوندا، هرگونه پليدى را از آنان دور كن و پاك و پاكيزه شان ساز.» جبرئيل گفت: اى محمد، من هم با شما هستم؟ پيامبر گفت: اى جبرئيل، تو هم از مايى. من گفتم: من هم از اهل بيت شمايم؟ و آمدم كه با آنان داخل شوم فرمود: در جاى خود باش اى امّ سلمه، تو عاقبت به خير هستى، تو از همسران پيامبر خدايى. جبرئيل گفت: اى محمد بخوان: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... و اين آيه در حق پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام مى باشد. [ امالى شيخ طوسى 235:1، بحارالانوار 208:35.]

دوم- روايت حسين بن على عليهماالسلام

زيدبن على از پدرش از جدش (حسين بن على) عليهم السلام روايت كرده گفت: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در خانه ى امّ سلمه بود كه حلوايى براى او آوردند، آن گاه على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را فراخواند و همه از آن خوردند، سپس عبايى خيبرى را بر سر آنان كشيد و عرضه داشت: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... امّ سلمه گفت: يا رسول اللَّه، من هم با آنان هستم؟ فرمود: تو عاقبت به خير هستى. [ كنز جامع الفوائد :203 و 204، بحارالانوار 25 : 213. و در غير اين روايت ذكرى از حريره (حلوا) نيست.]

سوم- روايت ابوسعيد خدرى و ى نزول اين آيه را در حق پنج تن عليهم السلام روايت كرده [ فضائل ابن شاذان : 99، بحارالانوار 212:35 و 213.] و در پاسخ عطيه نيز همين مطلب را تأييد كرده است. [ بحارالانوار 208:35.]

چهارم- روايت امام باقر عليه السلام

آن حضرت نيز داستان نزول آيه را در خانه امّ سلمه در حق پنج تن آل عبا عليهم السلام و سئوال امّ سلمه و پاسخ منفى رسول خدا را نقل فرموده اند. [ بحارالانوار 206:35.]

رفتار حضرت رسول پس از نزول آيه

1) عين روايتى كه از ابوسعيد خدرى نقل شد (ص 54) در مدارك زير آمده است. [ تفسير فرات :122، بحارالانوار 35 : 208.]

2) عين روايتى كه از ابوالحمراء نقل شد (ص 53 و 54) در مدارك زير آمده است. [ تفسير فرات :123 و 124، بحارالانوار 214:35، امالى طوسى 257:1، كشف الحق، علامه ى حلى 88:1، العمده، ابن بطريق :23-16.]
3) حارث از على عليه السلام نقل نموده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم هر روز صبح (هنگام نماز) نزد ما مى آمد و مى فرمود: نماز! خدا شما را رحمت كند، اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ امالى مفيد : 188، امالى طوسى : 55، بحارالانوار 208:35.]

4) امام باقر عليه السلام از پدر خود امام سجاد عليه السلام در تفسير آيه ى وَاْمُرْ اَهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها (132) [ طه.] (خانواده ى خود را به نماز امر كن و بر آن سخت صابر باش) روايت كرده كه فرمود: درباره ى على و فاطمه و حسن و حسين نازل شد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم هنگام هر سحر در خانه ى فاطمه مى آمد و مى فرمود: سلام بر شما اهل بيت و رحمت و بركات خدا بر شما باد، نماز! خدا شما را رحمت كند، اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ كنز جامع الفوائد :161 و 162 و 168، بحارالانوار 220:25.]

5) و نيز على بن ابراهيم قمى در تفسير آيه ى فوق گويد: خداوند به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم دستور داد تا اهل بيت خود را به اين كار مخصوص گرداند تا مردم بدانند كه خاندان محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را نزد خداوند منزلت خاصى است كه ساير مردم از آن برخوردار نيستند؛ زيرا خاندان پيامبر را در يك خطاب كلى با همه ى مردم امر به نماز فرموده و سپس به طور خصوصى هم مورد خطاب قرار داده است. [ تفسير قمى :530. و اين سخن از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده است بحارالانوار 212:25، مجمع البيان 37:7.] و پس از نزول اين آيه رسول خدا هر روز صبح هنگام نماز به در خانه ى آنها مى آمد و سلام مى كرد و آنان پاسخ مى دادند و پيامبر چهار چوب در را مى گرفت و نماز را به آنان يادآورى مى كرد و آن گاه آيه ى تطهير را قرائت مى فرمود. و تا حضرت حيات داشت و در مدينه بود اين كار را تكرار مى كرد... [ بحار الانوار 35 : 207 (به طور تخليص آورديم.]

علامه ى مجلسى رحمه اللَّه گويد: ابن عقده اين حديث را از طرق بسيارى از اهل بيت عليهم السلام و ديگران مانند ابوبرزه و ابورافع روايت كرده است. [ بحارالانوار 212:25.]

6) امام صادق از پدرش و او از پدرانش عليهم السلام روايت كرده كه فرمود: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم هر روز صبح هنگام طلوع فجر بر در خانه ى على و فاطمه عليهماالسلام مى ايستاد و مى فرمود: «سپاس خداى احسان كننده ى نيكوكار نعمت بخش فضل دهنده را، خدايى كه كارهاى شايسته به نعمت او كامل شود، شنونده اى ستايش ما را بر نعمت و نيكيهايى كه پروردگارمان در حق ما روا داشته شنيد، از آتش به خدا پناه مى بريم، از صبح و شب آتش به خداوند پناه مى بريم، نماز اى اهل بيت! اِنَّما يُريدُ اللَّهُ.... [ بحار الانوار 36:37، و نيز تفسير فرات :126، و تفسير فخر رازى (از اهل سنت) ذيل همين آيه.]

احتجاج و استشهاد به آيه ى تطهير

اول- اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام

امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام روايت نموده كه على عليه السلام فرمود: خداى متعال ما اهل بيت را برترى داده است، و چرا نه، در حالى كه در كتاب خود مى فرمايد: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... خداوند ما را از گناهان و زشتيهاى ظاهر و باطن پاك نموده است، پس ما بر راه حق قرار داريم. [ كنز جامع الفوائد : 236، بحارالانوار 214-213:25.]

دوم- امام حسن مجتبى عليه السلام

1) روزى كه پس از شهادت پدر بزرگوارش با آن حضرت بيعت شد. اين احتجاج در ص 54 و 55 درگذشت. [ بحارالانوار 214:25 و 361:43، و كنز جامع الفوائد :236 و 238.]

2) در هنگام صلح با معاويه، در خطبه اى كه پس از خطبه ى معاويه ايراد نمود فرمود: اى گروه مردم، من سخن مى گويم ، گوش فرا داريد، و اينك كه دل و گوش شما آماده است سخن مرا دريابيد! ما خاندانى هستيم كه خداوند ما را به اسلام گرامى داشت، و ما را انتخاب كرد و برگزيد و برترى داد و هرگونه پليدى را از ما برد و ما را پاك و پاكيزه ساخت . رجس (پليدى) شك است و هيچ گاه شكى در خداوند بر حق و دين او وجود ندارد ؛ و خداوند به نعمت خود، ما و پدرانمان را تا آدم ابوالبشر از هر سيتى و خودستايى و گمراهى پاك داشت... و چون آيه ى تطهير نازل شد رسول خدا من و برادرم و مادر و پدرم را جمع كرد و در روز نوبت امّ سلمه و در خانه ى وى ما و خودش را با عباى خيبرى امّ سلمه پوشاند و عرضه داشت: «خداوندا» اينان اهل بيت من و خاندان منند، پس هر گونه پليدى را از آنان ببر و آنان را پاك و پاكيزه دار.» امّ سلمه گفت: يا رسول اللَّه، من هم با آنان داخل شوم؟ فرمود: خدا تو را رحمت كند، تو بر راه خير و غاقبت به خير هستى و من چقدر از تو راضى هستم! ولى اين آيه مخصوص من و آنان است.

سپس رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم تا پايان عمر خود در هر روز هنگام طلوع فجر نزد ما مى آمد و مى فرمود: نماز! خدا شما را رحمت كند، اِنَّما يُريدُ اللَّهُ... [ بحارالانوار 10 : 141، امالى شيخ طوسى جزء 10، ص 14.]

سوم- امّ سلمه كه متن احتجاج وى در ص 56 و 57 گذشت. [ تفسير فرات : 126، خصال صدوق، باب هفتگانه، حديث 113، كنز جامع الفوائد : 237، بحارالانوار 214:25 و 35 : 209 از امالى صدوق و نيز در ص 219.]

چهارم- امام سجاد عليه السلام كه متن احتجاج آن حضرت در ص 61 و 62 و 63 گذشت. [ امالى صدوق، مجلس 31، حديث 3؛ احتجاج طبرسى : 157، بحارالانوار 156:45 و 166 از لهوف سيد بن طاووس.]

پنجم- زيد بن على بن الحسين عليه السلام

ابوالجارود گويد: زيد مى گفت: برخى از مردمان جاهل پندارند كه آيه ى تطهير درباره ى همسران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل شده است، و راستى كه دروغ گفته اند و گنهكارند، به خدا سوگند اگر مراد خداوند همسران پيامبر بود ضمير مونث به كار مى برد و مى فرمود: «لِيُذْهِبَ عَنْكُنَّ الرِّجْسَ وَ يُطَهِّرَكُنَّ تَطْهيراً.»

چنانكه در قسمتهاى ديگر آيه فرموده: وَاذْكُرْنَ ما يُتْلى فى بُيُوتِكُنَّ، وَ لا تَبَرَّجْنَ، وَلَسْتُنَّ كَاَحَدٍ مِنَ النِّساءِ. [ بحارالانوار 207:35 به نقل از تفسير قمى.]



   
1    حدیث شریف کساء            حجم (کیلو بایت )    1,800            زمان ( دقیقه )    0:29:12

  لینک دانلود   :  www.loghman.info/ulc/doa/kesa_01.wma


2    حدیث شریف کساء        حجم (کیلو بایت )       937              زمان ( دقیقه )    0:15:09

  لینک دانلود   :  www.loghman.info/ulc/doa/kesa_02.wma



جهت دانلود بر روی لینک ها دکمه سمت راست موس را بزنید و گزینه save as را انتخاب کنید

موفق باشید


« آخرين ويرايش: ژوئن 08, 2009, 10:15:13 توسط ???? ?? »

اللهم عجل لوليك الفرج
 ارزش انسان به حرفايي است که براي نگفتن دارد
من گنگ خوابديده ومردم تمام کر*****من عاجزم زگفتن وخلق ازشنيدن
 به خدا وا مي گذارم هرآنچه را دشمنانم بر من روا مي دارند و ايمان دارم خداي من پيروز هميشگي است . والله خيرو ماكرين

**************
شيخ جعفر مجتهدي عالم را با عشق به اهل بيت به آتش كشيد ولي ما هنوز نتوانستيم نفتی برای چراغ خود فراهم کنیم .  ( "آبان" )
**************
تجربه هدیه اي  است گرانبها که به رایگان به تو می دهم و بدان که خود با از دست دادن داشته هایم آن را برای تو به ارمغان آورده ام . پس قدر آن را بدان و آن را هدر مده ("آبان")
 

هشدار :                      هشدار :                        هشدار :                        هشدار :                               هشدار : 
کلیه اذکار و ختومات در شبکه لقمان فقط جهت آشنایی بوده و
اجرای آن نیاز به اذن استاد عامل دارد
 (استادی که عامل آن ذکر باشد و از شرایط روحی شما با خبر باشد) 
هر ذکری اگر با عدد و زیاد مداومت شود ، سنگینی برای خواننده می آورد و
چون شخص عامل آن ذکر نیست ، نمی تواند سنگینی را از خود دور نماید.
جهت استفاده از هر ذکر و ختمی مشورت کنید

آنلاین مدیر شبکه

  • مدیر کل
  • کاربر فعال
  • ارسال: 3731
  • صلوات اهدایی به کاربر: 4400
  • جعفر ، کیمیا ، محبت ما اهل بیت است ، اگر به دنبال
    • مرجع علوم غريبه لقمان (لاهوتيان)
عزیزان متاسفانه از  مطالبی ناب مانند این مطلب استقبال کمی میشود . چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اللهم عجل لوليك الفرج
 ارزش انسان به حرفايي است که براي نگفتن دارد
من گنگ خوابديده ومردم تمام کر*****من عاجزم زگفتن وخلق ازشنيدن
 به خدا وا مي گذارم هرآنچه را دشمنانم بر من روا مي دارند و ايمان دارم خداي من پيروز هميشگي است . والله خيرو ماكرين

**************
شيخ جعفر مجتهدي عالم را با عشق به اهل بيت به آتش كشيد ولي ما هنوز نتوانستيم نفتی برای چراغ خود فراهم کنیم .  ( "آبان" )
**************
تجربه هدیه اي  است گرانبها که به رایگان به تو می دهم و بدان که خود با از دست دادن داشته هایم آن را برای تو به ارمغان آورده ام . پس قدر آن را بدان و آن را هدر مده ("آبان")
 

هشدار :                      هشدار :                        هشدار :                        هشدار :                               هشدار : 
کلیه اذکار و ختومات در شبکه لقمان فقط جهت آشنایی بوده و
اجرای آن نیاز به اذن استاد عامل دارد
 (استادی که عامل آن ذکر باشد و از شرایط روحی شما با خبر باشد) 
هر ذکری اگر با عدد و زیاد مداومت شود ، سنگینی برای خواننده می آورد و
چون شخص عامل آن ذکر نیست ، نمی تواند سنگینی را از خود دور نماید.
جهت استفاده از هر ذکر و ختمی مشورت کنید

آنلاین مدیر شبکه

  • مدیر کل
  • کاربر فعال
  • ارسال: 3731
  • صلوات اهدایی به کاربر: 4400
  • جعفر ، کیمیا ، محبت ما اهل بیت است ، اگر به دنبال
    • مرجع علوم غريبه لقمان (لاهوتيان)
شعر حدیث شریف کساء علامه بلخی(ره) :
« پاسخ #2 : ژوئن 10, 2009, 09:14:59 »
شعر حدیث شریف کساء علامه بلخی(ره)

شعر حدیث شریف کساء علامه بلخی(ره)

بند یک

باز زد  بر  سرم  دگر  سودا            شد دلم پر ز شورش و غوغا

به  تقاضای  الجنون   فنون            شد جنونِ دگر به من پیدا

عقل  حشمت  مقام  را  دیدم           لنگ لنگان روان سوی صحرا

گفتم  ای  حاکم  نظام  وجود            می نشاید تو را در این بیدا

از چه گشتی به کسوت مجنون         مگرت   برده   طرۀ    لیلا

گفت رو ، رو که من تهی دستم        عشق زد بر بساط من یغما

گفتمش ای خرد ز عشق منال           که بود عشق مقصد اقصی

گر   فروغ   تجلی اش    نبود           نیستی   غیر  دیدۀ   اعما

هر کجا  دیدیش  ز شوق  بگو          ذکر  سبحان  ربی  الاعلی

گفتمش این و بردمش با عزم           تا  بدرگاه  عشق   راهنما

گفتم ای شعله ات جهان افروز         عقل  باشد  تو  را  کینه گدا

بار فرمان همی کشد بر دوش          آنچه   دانی   صلاح  او  فرما

به شکر خنده گفت:هان ای عقل       اولا   نویش    بایدت    صهبا

چون شدی بیخبر ز هستی و هم        برفکن خویش را در این دریا

چیست  دریا  ولای  احمد و آل         غوطه زن تا شوی ز اهل صفا

هم  بود  بحر، هم  بود  کشتی          منجی   نوح   خمسة   النجبا

چون   گرفتار   حادثات   شدی         یاد  کن  قصۀ  حدیث   کساء

آن  حدیث  مبارکی  که  شدند           احمد  و  اهلِ  بیت  زیر  عبا

این بفرمود عشق،پس من و عقل      بر   گرفتیم   از  کَفَش   مینا

نوش  کردیم  جام  و این مطلب         می شنیدیم از همه اعضاء :

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند دو

 

بعد  حمد  خدا  و  نعت رسول           بشنو  این  حدیث  را  ز بتول

از    بیان   شیفتۀ      محشر           هست در منتخب چنین منقول

که   به   یوم   سعید  از ایام            پدرم   طبق   عادت   معمول

بدر   حجره ام   ز  راه   کرم           منبع   لطف   حق نمود نزول

ز قدومش  به  خویش  بالیدم           وَ  لَقَد  جاءَ    غایَةَ  المَسؤل

دیدن    چهرۀ    مبارک    او           هست  بر  من نهایة المأمول

گفت کای مقصد از نبوت  من           گشتم امروز من ز ضعف ملول

گفتمش  بر  خدا  اعاذه   کنم          عود  صحت  بدو  کنم   موکول

دور  باد  از تو علت و اسقام          ای تو علت، جهان همه معلول

گرد   راهت   بدردها  درمان          معجزات   لبت   شفای   عقول

به   طفیل  تو  رحمت   منعم           گشته  بر  جمله ماسوا مبذول

باز  فرمود  کای تو کوثر من          آن یمانی کساء ، نمای وصول

زود  رفتم  پی  کساء   کردم           لطف  امرش  به  افتخار قبول

پس بیاوردم  آن کساء یعنی           پردۀ    سر    کاینات    شمول

جسم پیچیدمش  و لیک نمود          روح امکان در آن حجاب حلول

حق از آن چهره در تجلی بود         به  تماشای  آن  شدم مشغول

نور خورشید با فروغ رخش          در  پس   پردۀ  غمام    خجول

به مه بدر گر چه شد تشبیه           لیک  با   معنی  دوام  و  افول

از  محمّد  ظهور  نام   احد           حاصل   بنده  و  خدا   محصول

به تماشای چهره اش کردم           دیده  از  سرمه  رای  مکحول

آنچه شد دیده کی توان گفتن          ما  اَری   کُل  من  راه   یَقُول

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر کساء که  بود خدا

 

بند سه

بر نشد غیر ساعتی ز زمین         که  خرامان  رسید سرو چمن

نور  چشمان  و  میوۀ  قلبم          مظهر  محسن  آن امام حسن

گفت ای مادرم سلامٌ علیک          به جوابش گرفت علیک از من

گفت بوی رسد مرا به مشام        اطیب و اطهر از بهشت  عدن

آید   از   خانۀ   نبوتِ    ما          بوی   توحید   قادر    ذوالمن

گوییا جد پاک من اینجا است        راز  دار  رموز  سر  و  علن

گفتمش جدِّ تو است زیرِ کساء       خوب  فهمیدی  مرحبا  احسن

پس شتابان دوید سوی کساء       غنچۀ   گُل   رسید   تا    گُلبن

اشتیاق  سلام  و  راز و نیاز       رشک  موسی  و  وادی  ایمن

گفت پیغمبرش که بر تو سلام      ای    مرا   نور   دیدۀ   روشن

گفت آنگه حسن که  مشتاقم        اذن  ده  در  جوار  تو   خفتن

گفت جدَّش که ای سلالۀ من        خویشتن را به سینه ام افگن

جذب حب الوطن کشاند تو را       ای که آغوش من تو راست وطن

خود قرین محن شوی و کنی       پاک از روی شرع گرد محن

ز دخول حسن چو فاطمه گفت      مادحش  باز  کرد  باز   دهن

نو عروس ادب به جلوۀ طبع        داد  بار  دگر  به  طره  شکن

حُسنِ یکتایی حَسُن بود حُسن      ز  دوییت  نماند   جای   سخن

بر سر صدر و قلب مصطفوی      جز   خدای احد  که را مسکن

کنز مخفی پس از ظهور نخست     شد  ز  فرط ظهور در مکمن

هر چه و هر که بود زیر کساء     غیر این نکته کی توان گفتن

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند چهار

بیش از ساعتی نرفت از  بین       ما   تمنیت   جاء    بالقدمین

منبع   فیض  و مظهر احسان       تشنه لب ، کُشته بر لب نهرین

داد   بر  من  سلامی  و گفتم        علیک ای مرا تو نور دو عین

گفت  بویی  نمودم  استشمام        که بدین حجره داده زینت و زین

اندر  این  خانه   گوییا  باشد        بوی    جدَّم   خلاصۀ   کونین

گفتم ای میوۀ دلم این جاست        جدِّ   پاک   تو   سید الحرمین

کان تحت الکساء خیر وری         والحسن ها هُما  هُما  الاثنین

رفت سوی کساءو کرد سلام        حجت   الله   مفخر    الابوین

داد جدَّش جواب کای تو مرا         مهجة  القلب  و قرة  العینین

گفت  آیا  دهی  مرا  رخصت        به کساءای تو هادی النجدین

یافت چون اذن،رفت سوی کساء    علوی خوی و احمدی نسبین

گوییا سوی اصل کرد رجوع        بود  زان  بحر  درة  الصدفین

بحر  حلم  و شجاعت  نبوی         به کساء گشت مجمع البحرین

چون بدین جا رسید نقل کساء      مادحش را شگفته شد شفتین

حسن واحد چرا شود حسنین       تا  که  توحید  را  بود  سندین

من ندانم که بر وجوب وجود       سبب    واحدند    یا    سببین

یک سخن درس وحدتم شدوبس    که حسین ازمن است ومن ازحسین

یا حسین چشم دلِ خدا به تودید      کور گوید همی که این  فاین

قلب موسی هوای طورتوکرد        شد خطابش که فاخلع النعلین

واجب الحرمتی از آن که تویی      مصطفی   را  مراد  از ثقلین

الغرض نزدحق شناس یکی است     احد فرد  و احمد  و سبطین

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند پنج

قرب یک ساعتی گذشت زمان         سِرِّ یزدان به حجره گشت عیان

ابن   عمم  علی   عالی   قدر         آن   که   حُبش   حقیقت  ایمان

داد بر من سلام و بعد جواب          گشت   جویا   تجلی      سبحان

قالَ    اِنّی    اَشَمَّ      رایِحَةَ           کاَخی   یا    حَبیبَةَ     الرَّحمان

گفتمش ها  هُوَ  بِتَحتِ کساء          مع  ابنیک   لؤلؤ   و    مرجان

رفت سوی کساء و کرد سلام         شد   جوابش  ز مقتدای  جهان

گفت خواهم که اهل پرده شویم        هست   آیا   اجازۀ      فرمان

گفت باز آ که  پرده دار تویی          ای تو مقصود حق ز سِرِّ نهان

رفت   در  پردۀ  کساء   حیدر         با  دو  فرزند  و  فخر عالمیان

مادحش چون بدین زمینه رسید       مطلع  دیگرش    گشود  بیان

یا علی ای به ذات تو عرفان         هست بیرون  ز حیطۀ  امکان

علت  کسوت   وجود    تویی         فاعل    فعل    علم     القرآن

هست را هسته با تو نقطۀ با         وحدتت  را  بود  همین  تبیان

من   رانی    فقد     رالحقت          بر همین  راز قاطع  البرهان

گاه در غیبی و گهی به ظهور        زان سبب ماسوی تو را حیران

سیر احمد به لامکان پی تو است     دید اما به کس نگفت نشان

تو چه دیدی که لو کشف گفتی       خود به خود کردۀ عجب ایقان

عقل شد در ره وجوب تو صرف     گاه یقین و گهی به شک و گمان

با محمَّد(ص) به طی لسان چو شدی    لی معه الله داشت طی لسان

آخر از عقل و عشق و فوق سماء    مشترک گشت این چنین اعلان

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند شش

پس  به  فرمود  عصمت   کبری        ام سبطین  و   زهرۀ  زهرا

به  یمانی  کساء  شدم   نزدیک         به  پدر  کردمی  سلام   ادا

داد بر من ز روی   لطف جواب         میر   بطحا  و   سید   طاها

گفتم    آیا   مرا   اجازه   دهی          که در این جایگاه کنم ماوا

گفت   ای   دختر   حمیدۀ   من          زود  اندر   کساء در آ و بیا

پس شدم  داخل  کساء  و شدم          شاد و خرم ز فیض قرب لقا

گوییا  رفت  در  مقام   نخست          گوهر  فوق   تاج  کر  منا

بود  آغوش  مصطفی  صدفش         در  صدف رفت  دُرَّة البیضا

ز  ورودش  به  یُمنِ  طالع نو         مادحش شد دوباره مدح سرا

ای وجود از اراده ات  احیاء          عدم ز  معجز تو  کرده  حیا

کرد از حُسنِ لایزالِ تو شرم          آنچه سر بر نزد ز جیب قضا

به توچون تکیه داشت ردوقبول      زان  سبب  باز  ماند باب بدا

اول  و  آخرت  نشد   معلوم           عالمی  غرق  اندر این معنا

ماسوای ذره و تو خور ورنه          تو   کجا   و  دریچۀ     دنیا

اصل هستی تویی دگرها فرع         اصلها  ثابت  تو راست  ثنا

تا   کند   جلوه  گوهر    یکتا          تو و حیدر  از آن  شدید دوتا

بود از قدر و عزت تو  سخن          آنچه  شد  گفته  سرما  اوحی

تا تو را  خاک  آستان  بوسد          از   مقام   دنی   دنی    فدنی

زنگ رخسارۀ  بلال  تو  کرد          از    فروغ    بهشت  استغنا

مظهر  فاطر  و حجاب  کساء         هست این گفته ام بجا چه بجا

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند هفت

این   چنین  گفت  دخت  پیغمبر       به کساء چون همه شدیم اندر

گفت      پروردگار     عالمیان        به    تمام   ملایکان     یکسر

کای   سمواتیان   من   خبری        گویم   و  جملگی  شوید  خبر

که   نکردم  بنای  این  افلاک        نه بنای زمین و شمس و  قمر

ننمودم   وجود   بحر    روان         نه    قرار   سفینه    و   لنگر

نه  تماشای چرخ و سیر فلک        مگر از بهر  عشق  پنج  نفر

خفته آن پنج تن به زیر کساء        همه    اندر   کنار     یکدیگر

از   میان   تمام   خیل  ملک         خاص  جبرییل گفت  کای داور

تا  بدانیم  ای  خدای    جلیل          نام  این  پنج چیست  واضحتر

به    جواب   سوال   جبرییل         این  چنین   گفت  خالق  اکبر

نام جویی بدان که فاطمه است       در کساء  خفته  با  جناب پدر

گفت  بار  دگر که فاطمه است       با دو فرزند خویش و با شوهر

زین معما  که  نام  فاطمه  را        کرد  تکرار  ربِّ  جن  و  بشر

شعله های جنون ز رو زن طبع      زد  به دامان  عقل  باز شرر

رو ، رو عقل  یا  بُکُن   باور         بی  تامل  مرا  مخوان   کافر

سرو     لم    قداست    زهرا         یا  شد اندر کلام  حق  مضمر

احمد  و  حیدر  و  دگرها  کل        شاخه وفرع ،اوست اصل شجر

اصل مصدر  بود  ولیکن  او         مصدرِ    کایینات   را    مصدر

نشنیدی  ز   خواجۀ    لولاک        فاطمه   بر   پدر   بود    مادر

حاصل از بدو تا  به آخرحشر        محفلش را چو دودی از مجمر

مقصدازمجمع کساء هم اواست      تا  شود   گفتۀ  واضح  اظهر

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند هشت

بر  ملایک  چو  کردگار  معین        کرد اسماء و وصف شان  تعیین

بر  در  کبریا  به  عجز  و نیاز        گفت      آنگاه جبرییل      امین

که  خدایا  مرا  دهی    رخصت       تا روم  این   زمان بسوی زمین

خویش را بر کساء کنم نزدیک       که  بر آن پنج تن شوم  ششمین

یعنی  از   صبغۀ   خُم    توحید       شــهپـــری     شــود     رنگیــن

اذن  دادش  خدا  ز لطف عمیم       که تو را  باد  مزد خدمت    این

لیک  چون می روی نشانی بر        از ره لامکان  بسوی   مکیـــن

کرد   در  حال   جبرییل  هبوط        سود بر  خاک  باب  وحی  جبین

گرچه ظاهر هبوط  لیک صعود       بود   بر   قبــلگاه   اهل   یقیــن

پس  ز روی خلوص کرد سلام        گفت آنگـــه بــه   سیـــد یاسیـن

می فرستــــد خـدا سلام تــو را        گفــــت اکنون  به خیـل کروبیـن

کــه قسم بر جــلال و عزت من        ننـمودم بنـــای عـــرش   بریــن

نه وجود فلک نه  شمس و قمر       نه قرار سماء نه ما و نه  طین

نه روان گشته بحر و کشتی و نه     خَلَقَ و ایحاد ما  بِهِ  الاَرَضیــن

مگر از بـهر پنــج یعنــی شـــما        ای تو بر کـون عــلت  تکویــن

هــم مرا اذن داده تا کـــه شوم         با شما  در کسـاء بــه   عاییـن

از تو هــم هســت رخصتــی آیا        ای تــو بر خاتم  حیات    نگیــن

گفت آری تـو راست اذن دخول         ای تو  ما  را مصــاحب  دیرین

رفــــت و بنــمود آیـــۀ تطهیـــر          از خطـــابات کبریـــا   تلقیــــن

مقصـد از طـــهر آیـــۀ تطهیـــر           هست تفسیــر اهل  راز چنین

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند نه

آن زمــان هادی و امــام امــم           مرتضـــی حاکم و جود  وعدم

با حبیب خـــدا رسول مجــیــــد           گفت کای مفخــــــر بنــــی آدم

باز فــرمای بــهر ما خبـــــری          ای بـــه اسرار کبریـــــا محرم

هست در پردۀ کســاء   رازی          راز بکشا  ز  پـــــردۀ  مبــــهم

چیست فضل جلوس و مجمع ما        نـــزد پروردگار فضل و  کـــرم

پس چنیـــن گفت سرور کونین         هـــم بدان گفتـــه یاد  کرد  قسم

بـــه خدایی که کرده مبعوثــــم         داده بــر انبیـــــاء  مقام   قـــــدم

که به هر محفل از محافل اَرَض      بنشیننـــد  عـــــدۀ  بـــــا  هــــــم

بود آن جــــمع از موالـــی ما         مخلص آل   مـــن  بــــه  نحواتـم

نقل این قصه نقـلشان باشـــد         همـــه بــر یاد   ما   زنند چـــو دم

رحمـــت ایــزدی نـزول کنــــد         لطف بر شــاملین  شــــود   توأم

جنس عصیان و بحر رحمت حق      در  ترازوی عفو   قطره  و بـــم

فوج، فوج ملــک فرود آینــد          بــزم   را  صف زنند همچو  خدم

بهرشان عفو و مغفرت خواهند      از  در  لــطف  خالـــق  اعـــظــم

متفرق شوند چـــون ز جلوس        بر  کف  هر  یکی  ز  عفو  رقــم

گر ندامت بود به هر مجـــلس        لَیسَ  فی ذالِکَ  الجُلُوس     نَــدَم

ختم فرمود چون که گفتۀ خویش     آنکه  بر  جملۀ  انبیاء    خاتــــم

گفت پس باب علم مصطفـــوی        حیـــدر  آن  پیشوای  هر   اعلم

که ز حق باز فیض یاب شدیم         همره   دوستان  به  رب  حَــرَم

فیض یعنی نوشته کلــک ازل         نقش  عنوان  خط  لوح  و  قلــم

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند دهم

باعث الکون شافع العرصات           نور توحیــــد کاشف الظــلمات

عقل کل قطب مرکـــز پـــرکار           مصحــــف کامــل همه آیـــات

علت هستی وجـــود نخـــست           جامع الجمع و مجمع الحسنات

سید الکاینات  با.............             و علی الخلق قبلــــة الطاعات

حمد مطلق محمَّـــــد محمود            چـــــهرۀ لایــــــزال را مـــرآت

اصلِ ایمان صلات و اصل صلات      هست بر آل پاکِ او صـــلوات

با علــــی راز را مکرر کرد            بــــاز فرمود از پــــــــــی اثبات

که قسم می خورم به آنکه بحق       داد بر من نبــــوَّت از برکــات

داد از جمله انبیـاء بر مـــن            خاتمیت که بود فوق صـــفات

کرد پس رتبۀ کتـــــاب مــرا            فوق انجیل و ناسخ تـــــورات

که به هر محفلی ذکر شــود           این حدیث فضــایل الســـــادات

با همان شرط ها که گفتیم پیش       فَـــمِنَ الله یَــــرفَعُ الدَّرَجــــات

نبود هیچ صــاحب همَّتـــــی            یا که مغموم لطمه و صدمات

مگر از مرحمت نماید رفع            آن اجابـــت کننــــدۀ دعـــــوات

یا طلب گار حاجت مشروع            کندش چاره قاضی الحــــاجات

گفت پس پیشوای اهل یقین           مرتضی فرد سابق الخیــــرات

این زمان فایض و سعید شدیم       تا به یوم القیام از این آفــــات

به خـــدا دوستان ما گشتند           فایض الفیض در حیات و ممات

عاقبت نور غیب را به ظهور        شد یمانی کساء عجب مشکوات

گر بود گوش حق شنو شنود         از هــــمه کاینــــات این کلمات

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند یازده

الغرض هست و بود از این پنج است      نور غیب و شهود از این پنج است

عشق کنـــز خفی بــــراب ظهـــــــور       ســـــرود و دود از ایــــن پـنج است

واجـــد شرط واجــــــب و ممکــــــن       هر چه باشد وجود از این پنج است

عالم از بحر جود شد مــــوجـــــــود         جــــنبش بحر جود از این پنج است

در صفــــــات مقـــیـــــد و مطلـــــق          مد و جزر و حدود از این پنج است

سیر تکمیــــل کایـــــنات بـــه قوس           در نزول و صعود از این پنج است

باب گنــــــجینـــــۀ مشیـــــــــــت را          قفل و فتح و گشود از این پنج است

فوق ایوان لامــــکان و مکــــــان            سایه بان و عهود از این پنج است

نـــــور را در تنــــــازع ظلمـــــــت            پشت بان و جنود از این پنج  است

آدم خاکـــــی  و سجـــود مَلَــــــک            ما یصـــح السجود از این پنج است

رجــــم و مردود گشت دیو رجیـــم            که به معنی حسود از این پنج است

ساخت دوزخ خدا بـــرآن جــــمعی            که کفــــور و کنود از این پنج است

بـــــر شقی و سعیــد، جنــت و نار           امـــر یـــوم الخلود از این پنج است

بین ناســـوت و درگـــه لاهـــــوت           شرط وعقد وعهود از این پنج است

در ره صــلح خالــق و مخلــــوق            وفـــــد گاه و فــــود از این پنج است

ماسوی الله بـــه کسوت تکویــن             در قیــــام و قـــعود ازاین پنج است

نگسلد نسج دیــــن وحبل متیـــن             که ورا تار و پــود از این پنج است

زهق الباطل است و جاء الحــق             جیش حق را فزود از این پنج است

با ملایک خـــــدای را همه وقت             راز و گفت و شنود از این پنج است

جشن توحیـــــد بود زیـــر کساء           زان سبب این سرود از این پنج است

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

 

بند دوازده

یا الــــه المهیمــــــن التــــواب               ربنــــا یــــا مفـــــــتح الابــــــــواب

اَنـــــتَ کـــــَهفَمی بِکُلِّ حادِثـــَةٍ                حسبنــــــا رَبَّنــــــا مِن الاربــــــاب

ای خدا ما همه گـدای توایــــم                 حلقه بر در به انـــتظار جــــــواب

نکند عَفوت از تــــــدارک مــا                 کشستزار عمل شده است خــراب

کَرَمَت چون که هست عذر پذیر               فارحم العبـــد من الیـــــه انـــــاب

عرض حالی است ما غریبان را          پر جنابت کنون چه شیخ و چه شاب

لایـق درگه غنـــای تـــتو نیست                هدیــــۀ تا کنیـــــم کسب ثـــــواب

جز ولا و محبت ایـــــن پـــــنج                 کـز کساء برجبین گرفته نقــــاب

می دهیمت قسم بـــه دنــــدانی                در اُحُد شد بـه سنگ کینه مصاب

یا به آن معجری که در وصفش             نقــش امکان بود خطی ز کتـــــاب

حق فرقی که شد ز خونش سرخ             دامــن ذوالجـــــلال در محـــــراب

حرمت کنز را ز قــلب حســــن                که شد از شعله های زهر کبـاب

به حسین که شد برون از کون               سوی توحیـــد کرد پا به رکـــــاب

بحر وحدت  ز نحــر حلقومـــش               مات و لرزان بماند همچو حبـاب

ان تصــلی صَـــلَواتک الــــدایم                بِنَبــــــــی وَ آلـــــــــِه الاطیـــــاب

بعدازاین ذکرخاص عرض دعا است           حق کشتی مجمــع الاقطـــــاب

جملۀ دوستـــان و بلخــــــی را               از غم و موج فتنه ها در یـــــاب

ساز ما را ز خیـــل حـــزب الله                پس ظفر ده بـــه جملۀ احـــزاب

پنج کس را سه وقت حاضر کن              در دم مرگ و قبر و روز حساب

ما و دیدار دوست در همه حال                 زاهد و حور و جنت و اعنـــاب

در جنان هم چو رویشان بینیم                  همه با هم چنین کنیم خطــــاب

صفت از ذات حق چو نیست جدا

پس  به  زیر  کساء که بود خدا

اللهم عجل لوليك الفرج
 ارزش انسان به حرفايي است که براي نگفتن دارد
من گنگ خوابديده ومردم تمام کر*****من عاجزم زگفتن وخلق ازشنيدن
 به خدا وا مي گذارم هرآنچه را دشمنانم بر من روا مي دارند و ايمان دارم خداي من پيروز هميشگي است . والله خيرو ماكرين

**************
شيخ جعفر مجتهدي عالم را با عشق به اهل بيت به آتش كشيد ولي ما هنوز نتوانستيم نفتی برای چراغ خود فراهم کنیم .  ( "آبان" )
**************
تجربه هدیه اي  است گرانبها که به رایگان به تو می دهم و بدان که خود با از دست دادن داشته هایم آن را برای تو به ارمغان آورده ام . پس قدر آن را بدان و آن را هدر مده ("آبان")
 

هشدار :                      هشدار :                        هشدار :                        هشدار :                               هشدار : 
کلیه اذکار و ختومات در شبکه لقمان فقط جهت آشنایی بوده و
اجرای آن نیاز به اذن استاد عامل دارد
 (استادی که عامل آن ذکر باشد و از شرایط روحی شما با خبر باشد) 
هر ذکری اگر با عدد و زیاد مداومت شود ، سنگینی برای خواننده می آورد و
چون شخص عامل آن ذکر نیست ، نمی تواند سنگینی را از خود دور نماید.
جهت استفاده از هر ذکر و ختمی مشورت کنید

آنلاین مدیر شبکه

  • مدیر کل
  • کاربر فعال
  • ارسال: 3731
  • صلوات اهدایی به کاربر: 4400
  • جعفر ، کیمیا ، محبت ما اهل بیت است ، اگر به دنبال
    • مرجع علوم غريبه لقمان (لاهوتيان)
حدیث کساء به زبان انگلیسی : English kesaa
« پاسخ #3 : ژوئن 10, 2009, 09:18:06 »
حدیث کساء به زبان انگلیسی
السلام عليكم
اللهم صل على محمد وآل محمد


In the name of Allah, the All-Merciful, the All-Compassionate

Fatimatuz-Zahra, the daughter of the Prophet, peace be on them, is to have thus related ( an event ) :
My father, the Prophet of Allah, came to my house one day and said to me : " Peace be on you, Fatimah "
I replied : " And upon you be peace "
Then he said : " I feel weakness in my body "
I said : " Allah protects you from weakness, father "
He said : " Fatimah, please bring Yemeni cloak and cover me with it "
So, I brought the Yemeni cloak and covered him with it.
Then, I looked at him and saw that his face was shining like a full moon with its glory and splendor After a while, my son Hasan came in and said : " Peace be on you, mother "
I replied : " And upon you peace, O light of my eyes, and the delight of my heart "
He then said : " Mother! I smell a fragrance so sweet and so pure as that of my grandfather, the Prophet of Allah "
I replied : " Yes. Your grandfather is lying underneath the cloak "
Hasan went near the cloak and said : " Peace be on you, my grandfather, the Prophet of Allah; May I enter the cloak with you? "
He replied : " And upon you peace, my son and the master of my fountain ( Kauthar ), you are given the permission to enter "
So, Hasan entered the cloak with him. After a while, my Husain came in and said : " Peace be on you, mother "
I replied : " And upon you peace, O light of my eyes, and the delight of my heart "
He then said : " Mother! I smell a sweet fragrance like that of my grandfather, the Prophet of Allah "
I replied : " Yes. Your grandfather and your brother are lying underneath the cloak "
Husain stepped towards the cloak and said : " Peace be on you, my grandfather, the Chosen of Allah; May I enter the cloak with you? "
He replied : " And upon you peace, my son and interceder of my followers, you are given the permission to enter "
So, Husain entered the cloak with them. After a while, Abul Hasan, Ali bin Abi Talib came in and said : " Peace be on you, O daughter of the Prophet of Allah "
I replied : " And upon you peace, O father of Hasan, and the Commander of the faithful "
He then said : " Fatimah! I smell a sweet fragrance like that of my brother, ( my cousin ), the Prophet of Allah "
I replied : " Yes. He is underneath the cloak with your two sons "
So, Ali went near the cloak and said : " Peace be on you, Prophet of Allah; May I enter the cloak with you? "
He replied : " And upon you peace, my brother, my legatee, my successor, and my standard bearer, you are given the permission to enter "
So, Ali entered the cloak with them. Then I stepped forward and said : " Peace be on you, my father, O Prophet of Allah; May I enter the cloak with you? "
He replied : " And upon you peace, my daughter, O part of my self; you are given the permission to enter "
So, I entered the cloak with them.
Getting together underneath the cloak, my father, the Prophet of Allah, held the two ends of the cloak and raised his right hand towards the heavens and prayed :
"O Allah, these are the people of my Household ( Ahlul-Bayt ). They are my confidants and my supporters.
Their flesh is my flesh and their blood is my blood.
Whoever hurts them, hurts me too.
Whoever displeases them, displeased me too.
I am at war with those at war with them.
I am at peace with those at peace with them. I am the enemies of their enemies and
I am the friend of their friends.
They are from me and I am from them.
O Allah! Bestow Your Blessings, Benevolence, Forgiveness and Your pleasure upon me and upon them. And remove impurity from them and keep them thoroughly pure "
Then the Lord, Almighty Allah said :
" O My angles! O Residents of My Heavens, verily, I have not created the erected Sky, the stretched earth, the illuminated moon, the bright sun, the rotating planets, the flowing seas and the sailing ships, but for the love of these Five lying underneath the cloak "
Gabriel, the trusted angle, asked : " Who are under the cloak ? " The Almighty answered : " They are the Household of the Prophet and the assets of Prophethood. They are : Fatimah, his daughter, her husband and her two sons "
Gabriel said : " O Lord, May I fly to earth to be the sixth of them? "
Allah replied : " Yes. You are given the permission "
Gabriel, the trusted, landed near them and said : " Peace be on you, O Prophet of Allah. The All-Highest conveys His peace on you and His greetings and says:
" By My Honor and Glory, O My angles! O Residents of My Heavens, verily, I have not created the erected Sky, the stretched earth, the illuminated moon, the bright sun, the rotating planets, the flowing seas and the sailing ships, but for your sake and love "God has given me permission to enter the cloak with you. May I join you, O Prophet of Allah? "
The Prophet replied : " And peace be on you, O trusted bearer of Allah's Revelations! you are granted the permission "
So, Gabriel entered the cloak with us and said to my father : " Allah sends His Revelations to you
" Verily Allah's desire is to remove blemish from you, O People of Household ( Ahlul-Bayt ) and purify you with a perfect purification "
Then Ali said to my father : " O Prophet of Allah, tell me what significance has Allah given for getting together underneath this cloak ? "
The Prophet replied : " By Him who rightfully appointed me a Prophet and chose me a Messenger for the salvation of the mankind. whenever and wherever and assembly of our followers and friends mention this event,
Allah will bestow on them His Blessings and Mercy;
angles will encircle them asking Allah the remission of their sins until the assembly disperse
So Ali said : " Verily, by the Lord of Kabaa! we and our followers are the winners "
Then my father replied : " By Him who rightfully appointed me a Prophet and chose me a Messenger for the salvation of the mankind,
whenever and wherever an assembly of our followers and friends mentions this event,
there shall remain none grieved but Allah will remove his grief, there shall remain none distressed but Allah will dispel his distress,
there shall remain none wish-seeker but Allah will grant his wish.
All happily said : " Verily, by the Lord of Kabaa! we and our followers are the winners and the blessed, in this world and the next

اللهم عجل لوليك الفرج
 ارزش انسان به حرفايي است که براي نگفتن دارد
من گنگ خوابديده ومردم تمام کر*****من عاجزم زگفتن وخلق ازشنيدن
 به خدا وا مي گذارم هرآنچه را دشمنانم بر من روا مي دارند و ايمان دارم خداي من پيروز هميشگي است . والله خيرو ماكرين

**************
شيخ جعفر مجتهدي عالم را با عشق به اهل بيت به آتش كشيد ولي ما هنوز نتوانستيم نفتی برای چراغ خود فراهم کنیم .  ( "آبان" )
**************
تجربه هدیه اي  است گرانبها که به رایگان به تو می دهم و بدان که خود با از دست دادن داشته هایم آن را برای تو به ارمغان آورده ام . پس قدر آن را بدان و آن را هدر مده ("آبان")
 

هشدار :                      هشدار :                        هشدار :                        هشدار :                               هشدار : 
کلیه اذکار و ختومات در شبکه لقمان فقط جهت آشنایی بوده و
اجرای آن نیاز به اذن استاد عامل دارد
 (استادی که عامل آن ذکر باشد و از شرایط روحی شما با خبر باشد) 
هر ذکری اگر با عدد و زیاد مداومت شود ، سنگینی برای خواننده می آورد و
چون شخص عامل آن ذکر نیست ، نمی تواند سنگینی را از خود دور نماید.
جهت استفاده از هر ذکر و ختمی مشورت کنید

آفلاین yamin

  • کاربر فعال
  • ارسال: 117
  • صلوات اهدایی به کاربر: 17
سلام دوستان
بنده رو هم در این طرح مفتخر کنین خوشحال میشم
خداوند بهترین را به کسانی می بخشد که حق انتخاب را به خود او می سپارند

آنلاین مدیر شبکه

  • مدیر کل
  • کاربر فعال
  • ارسال: 3731
  • صلوات اهدایی به کاربر: 4400
  • جعفر ، کیمیا ، محبت ما اهل بیت است ، اگر به دنبال
    • مرجع علوم غريبه لقمان (لاهوتيان)
یمین جان محل ثبت نام طرح در لینک زیر است . شرمنده
http://loghman.info/forum/index.php?topic=6667.msg17874;topicseen#msg17874

اللهم عجل لوليك الفرج
 ارزش انسان به حرفايي است که براي نگفتن دارد
من گنگ خوابديده ومردم تمام کر*****من عاجزم زگفتن وخلق ازشنيدن
 به خدا وا مي گذارم هرآنچه را دشمنانم بر من روا مي دارند و ايمان دارم خداي من پيروز هميشگي است . والله خيرو ماكرين

**************
شيخ جعفر مجتهدي عالم را با عشق به اهل بيت به آتش كشيد ولي ما هنوز نتوانستيم نفتی برای چراغ خود فراهم کنیم .  ( "آبان" )
**************
تجربه هدیه اي  است گرانبها که به رایگان به تو می دهم و بدان که خود با از دست دادن داشته هایم آن را برای تو به ارمغان آورده ام . پس قدر آن را بدان و آن را هدر مده ("آبان")
 

هشدار :                      هشدار :                        هشدار :                        هشدار :                               هشدار : 
کلیه اذکار و ختومات در شبکه لقمان فقط جهت آشنایی بوده و
اجرای آن نیاز به اذن استاد عامل دارد
 (استادی که عامل آن ذکر باشد و از شرایط روحی شما با خبر باشد) 
هر ذکری اگر با عدد و زیاد مداومت شود ، سنگینی برای خواننده می آورد و
چون شخص عامل آن ذکر نیست ، نمی تواند سنگینی را از خود دور نماید.
جهت استفاده از هر ذکر و ختمی مشورت کنید

آفلاین Alaleh

  • عضو جدید
  • ارسال: 1
  • صلوات اهدایی به کاربر: 0
  • شبکه لقمان (لاهوتیان)
[سلام دوستان
بنده رو هم در این طرح مفتخر کنین خوشحال میشم

 

RSS - آر اس اس
Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net Msn bot last visit powered by MyPagerank.Net